تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
است و مامون چون بر بوران داخل گرديد هزار دانه در بر سر او نثار كردند كه بزرگى هر دانه به قدر تخم گنجشكى بود . و در كتاب ( تحفة العروس ) گويد دو وليمه در عالم اتفاق افتاد كه نه در جاهليت و نه در اسلام نظيرى پيدا نكرد يكى وليمهء هارون الرشيد براى زبيده و يكى وليمهء حسن بن سهل از براى دخترش بوران . ابو الفرج گويد كه حسن بن سهل از براى بوران استعدادى ديد كه بزرگتر و بالاتر از اين است كه بتوان آن را وصف كرد و در اين وليمه كارى كرد كه هيچ سلطانى نه در زمان جاهليت و نه در اسلام كسى ياد ندارد . براى هاشميين و سپاهيان و نويسندگان بندقهاى مشك نثار مىكرد كه در ميان آنها اسم اراضى و باغات و جوارى و امثال آنها بود هرگاه يكى از آن بندقها بدست كسى مىافتاد مىرفت آن را باز مىكرد و هرچه در او بود از خزينه‌دار قبض مىنمود بر عامه مردم چندان از صلات و جواهر و دراهم و دنانير و نافهاى مشك و پارهاى عنبر نثار كرد كه احدى مثل آن را ياد ندارد و آن چند مدت كه عساكر مامون در فم الصلح بودند و خرج و نفقهء آنها با حسن بن سهل بود و جمعيت آن عسكر سى و شش هزار نفر بودند و از زبيده زوجه هارون الرشيد پرسيدند كه حسن بن سهل مصرف او در اين عروسى چه مقدار بود گفت سى و پنج يا سى و هفت هزار هزار دينار بوده حسن بن سهل چون اين بشنيد گفت زبيده چه خبر دارد به خدا قسم هشتاد هزار هزار دينار مصرف اين عروسى بوران كردم و گويند كه چهارپايانى كه حمل هيزم مىكردند چهار هزار بودند در مدت چهار ماه حمل هيزم مىكردند و بوران در مهر خودش قرار داده بود كه هرگاه بر مأمون وارد مىشود با تمام قامت از پيش پاى او بلند شود براى احترام و مامون به اين شرط عمل مىكرد تا وقتى كه حسن بن سهل فوت شد و مامون فوت او را از بوران مخفى مىداشت چون بوران بر او وارد گرديد مامون از پيش پاى او بلند نشد بوران صيحه برآورد و گفت وا ابتاه مأمون گفت از كجا دانستى كه پدرت مرده گفت براى اينكه مرا احترام نكردى و از پيش پاى من بلند نشدى مأمون از فراست او تعجب كرد گويند بوران در شب زفاف حيض شد مأمون چون خواست با او نزديكى