است و مامون چون بر بوران داخل گرديد هزار دانه در بر سر او نثار كردند كه بزرگى هر دانه به قدر تخم گنجشكى بود .
و در كتاب ( تحفة العروس ) گويد دو وليمه در عالم اتفاق افتاد كه نه در جاهليت و نه در اسلام نظيرى پيدا نكرد يكى وليمهء هارون الرشيد براى زبيده و يكى وليمهء حسن بن سهل از براى دخترش بوران .
ابو الفرج گويد كه حسن بن سهل از براى بوران استعدادى ديد كه بزرگتر و بالاتر از اين است كه بتوان آن را وصف كرد و در اين وليمه كارى كرد كه هيچ سلطانى نه در زمان جاهليت و نه در اسلام كسى ياد ندارد . براى هاشميين و سپاهيان و نويسندگان بندقهاى مشك نثار مىكرد كه در ميان آنها اسم اراضى و باغات و جوارى و امثال آنها بود هرگاه يكى از آن بندقها بدست كسى مىافتاد مىرفت آن را باز مىكرد و هرچه در او بود از خزينهدار قبض مىنمود بر عامه مردم چندان از صلات و جواهر و دراهم و دنانير و نافهاى مشك و پارهاى عنبر نثار كرد كه احدى مثل آن را ياد ندارد و آن چند مدت كه عساكر مامون در فم الصلح بودند و خرج و نفقهء آنها با حسن بن سهل بود و جمعيت آن عسكر سى و شش هزار نفر بودند و از زبيده زوجه هارون الرشيد پرسيدند كه حسن بن سهل مصرف او در اين عروسى چه مقدار بود گفت سى و پنج يا سى و هفت هزار هزار دينار بوده حسن بن سهل چون اين بشنيد گفت زبيده چه خبر دارد به خدا قسم هشتاد هزار هزار دينار مصرف اين عروسى بوران كردم و گويند كه چهارپايانى كه حمل هيزم مىكردند چهار هزار بودند در مدت چهار ماه حمل هيزم مىكردند و بوران در مهر خودش قرار داده بود كه هرگاه بر مأمون وارد مىشود با تمام قامت از پيش پاى او بلند شود براى احترام و مامون به اين شرط عمل مىكرد تا وقتى كه حسن بن سهل فوت شد و مامون فوت او را از بوران مخفى مىداشت چون بوران بر او وارد گرديد مامون از پيش پاى او بلند نشد بوران صيحه برآورد و گفت وا ابتاه مأمون گفت از كجا دانستى كه پدرت مرده گفت براى اينكه مرا احترام نكردى و از پيش پاى من بلند نشدى مأمون از فراست او تعجب كرد گويند بوران در شب زفاف حيض شد مأمون چون خواست با او نزديكى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٩٢