و لها ايضا :
كام مده نفس تبهكار را * در صف گل جامده اين خار را
كشته نكودار كه موش هوى * خورد بسى خوشه و خروار را
چرخ و زمين بندهء تدبير تو است * بنده مشو درهم و دينار را
و لها ايضا
اى عجب اين راه نه راه خدا است * زان كه در أن اهرمنى رهنما است
قافله بس رفت و از اين راه ليك * كس نشد آگاه كه مقصد كجا است
اى رمه اين درّه چراگاه نيست * اى بره اين گرك بسى ناشتا است
تا تو ز بيغوله گذر مىكنى * رهزن طرّار ترا در قفا است
ديده ببندى درافتى بچاه * اين گنه تو است نه حكم قضا است
و لها ايضا
بزرگى داد يك درهم گدا را * كه هنگام دعا ياد آر ما را
يكى خنديد گفت اين درهم خورد * نمىارزيد اين بيع و شرا را
روان پاك را آلوده مپسند * حجاب دل مكن روى ريا را
مكن هرگز بطاعت خودنمائى * بران زين خانه نفس خودنما را
بزن دزدان راه عقل را راه * مطيع خويش كن حرص هوا را
و لها أيضا :
بسر خاك پدر دختركى * صورت و سينه به ناخن ميخست
كه نه پيوند و نه مادر دارم * كاش روحم به پدر مىپيوست
گريهام بهر پدر نيست كه او * مرد از رنج تهىدستى رست
زان كنم گريه كه اندريم بخت * دام بر هر طرف انداخت گسست