اين اتابكان است و محتمل است كه از اتابكان لر كوچك بوده باشد كه ابتداى دولت ايشان از سنهء 580 بوده و اول ايشان شجاع الدّين خورشيد بود و تا سنهء هزار و چهار سال حكومت كردند .
طرخان خاتون
زوجهء سلطان ملكشاه با شوهرش در امور سلطنت مشاركت داشت و وزرا و مستشارين براى او خاضع بودند و در بلاد فارس چندان داد عدل و داد داده بود كه همهء امراء و اركان دولت او را دوست مىداشتهاند . ( اعلام النساء نقل از حقوق المرأة فى الاسلام )
ملكشاه پسر امير آلبارسلان سلجوقى است كنيهاش ابو الفتح جلال الدّين پادشاهى عالم و عادل بود از يمن تا سرحد ختن در حيز ضبط درآورد و تاريخ جلالى را وضع كرد در سنهء 477 وفات كرد و مدت پادشاهى او بيست و سه سال بود .
در عهد همين سلطان ملكشاه سلجوقى غلامان او گاو پير زالى را بكشتند و بخوردند پيرزال را يتيمان چند بود كه معاش ايشان از آن گاو بود پيرزال بر سر پل زايندهرود ايستاد تا هنگام عبور ملكشاه عنان مركب او را گرفت گفت اى پادشاه داد من مظلوم مىدهى در اين سر پل يا بگذارم بر سر پل صراط ملكشاه گفت مرا طاقت آن پل نباشد بگوى تا چه ظلمى بر تو وارد آمده است پيرزال قصه را بازگفت كه غلامان تو گاو مرا كشتند و خوردند در حال ملكشاه تحقيق كرده غلامان را قصاص كرده پس فرمان كرد تا صد گاو به پيرزال دادند چون ملكشاه فوت شد پيرزال وضو گرفت و دو ركعت نماز بجاى آورد و سر بسوى آسمان كرد عرض كرد بار خدايا ملكشاه پسر آلبارسلان پادشاه عادلى بود از سر تقصير او درگذر همان شب يكى از فضلا سلطان را در خواب ديد گفت اكنون بگوى اى پادشاه بر تو چه گذشت گفت اگر دعاى پيرزال نبود حال من خراب بود .
( زينة المجالس )
اقول نظير اين حكايت را فزونى استرآبادى در كتاب ( هجيره ) آورده است كه پيرزالى سر راه بر شاه شجاع گرفت گفت اى ملك عادل پيرهزالى باشم و سه دختر دارم