نكاح خود درآورد فرزندى آورد بلال نام قصهء طوعه اشهر از آن است كه محتاج بذكر باشد در كوفه ميان چندين هزار جمعيت باز سعادت بر سر اين زن نشست و نام نيك او در دايرهء گيتى تا ابد باقى ماند كه مسلم بن عقيل را شب پناه داد در خانهء خود كه تفصيل آن را در فرسان الهيجاء در ترجمهء مسلم بن عقيل عليه السلام ايراد كردهام .
حرف العين
عاتكه
بنت عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف مادرش صفيه دختر جندب است و با حارث بن عبد المطلب از يك مادر بودند عاتكه را ابو اميه تزويج كرده امالمؤمنين ام سلمه با دو پسر از او متولد گرديد يكى عبد اللّه كه در غزوهء حنين در ركاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شهيد شد و ديگر زهير كه در استيعاب گفته بعضى او را از مؤلفة القلوب شمردند و شوهر عاتكه ابو اميه از قبيلهء بنى مخزوم از صحابهء رسول خدا بود و عاتكه چون پدرش عبد المطلب را حال احتضار رسيد قصيدهاى در مرثيهء پدر گفت كه اين دو بيت از اوست :
أ عينيّ جودا و لا تبخلا * بدمعكما بعد نوم النيام
على شيبة الحمد وارى الزناد * و ذى مصدق بعد ثبت المقام
و اين عاتكه همان است كه قبل از وقعهء بدر در عالم رؤيا ديد كه سوارى داخل مكه شد و فرياد كرد كه اى آل عدى و اى آل فهر بامداد بشتابيد بسوى موضعى كه بعد از سه روز در آنجا كشته خواهيد شد پس بر كوه ابو قبيس بالا رفت و سنگى را از كوه برگردانيد و آن سنك ريزهريزه شد و در مكه هيچ خانه نماند مگر آنكه پارهاى در او افتاد و چنان ديد كه دور خانهء مكه پر از خون شده است .
و عسقلانى در اصابه بترجمهء عاتكه گويد هى زوجة ابى امية المخزومى والد ام سلمه زوجة النبى روت عنها ام كلثوم بنت عقبه قصة المنام الذى راته فى وقعة بدر و اسلمت عاتكه بمكة و هاجرت الى المدينة .