از امير المؤمنين عليه السّلام مفارقت نكرد و در جنك جمل حاضر بود تا در روز صفين كه عمار شهيد شد وارد خيمهء خود گرديد و سلاح از تن دور كرده غسل نمود و سلاح پوشيد و چون شير شرزه و اژدهاى دمنده بر لشكر معاويه حمله افكند و مىگفت شنيدم از رسول خدا كه فرمود عمار را فرقهء باغيه او را مىكشند سپس به هر طرف حمله مىكرد و دليرانه مىزد و مىكشت و اين ارجوزه قرائت مىكرد .
كم ذا يرجى ان يعيش الماكث * و الناس موروث و فيهم وارث
هذا على من عصاه ناكث
چون امير المؤمنين از قتل او آگاه شد بسيار متاثر گرديد دست بر محاسن شريف خود گرفته و گريهء طولانى كرد و فرمود أين عمار و أين ابن تيهان و أين ذو الشهاتين الخ -
ضعيفى
معاصر حكيم آزرى بوده اين مطلع از او است بنا بر نقل تذكرة الخواتين :
در دلم بود آرزويت بيش از هر آرزوئى * ديدم آن روى فزون شد آرزو بر آرزو
گويند كه شوهر پيرى داشت آن هم شاعر بود گاهى باهم كلمات مطايبه بر زبان مىآوردند روزى ضعيفى اين رباعى بگفت :
اى مرد ترا به مهرم انگيزى نيست * هم پير و ضعيفى و ترا چيزى نيست
با اينهمه مىدهى نهيبم بزدن * خود قوت آن ترا كه برخيزى نيست
شوهر او نيز اين رباعى را در جواب ضعيفى گفت :
ايزن ديگر آنكه با من آميزى نيست * كار تو به غير فتنهانگيزى نيست
دارم همه عيب را كه گفتى اما * عيبى بتر از بلاى بىچيزى نيست
اقول آرزوى نور الدّين حمزة بن على الطوسى است و او شيخ عارف و از شعراى شيعه اماميه است چنانچه در الكنى و الالقاب قمى است اين حكيم آزرى بجانب هندوستان سفر كرده و قصايد بسيار در مدح اهل بيت گفته و در بعض قصايدش گويد :