دختر خالد بن سنان
در دعاى عمل ام داود نام خالد بن سنان هست كه از جملهء انبيا بوده در سنهء 6123 بعد از هبوط آدم مبعوث برسالت شده بعد از عيسى بن مريم و در جلد متعلق باحوالات عيسى نام اين را محياة گفته و كذا علامهء مجلسى در جلد اول حيوة القلوب مىفرمايد كه بسندهاى معتبر از امام باقر و صادق ( ع ) منقولست كه روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بودند كه ناگاه زنى به خدمت آن حضرت آمد پس آن حضرت او را مرحبا گفت و دستش را گرفت و او را بر روى رداى خود در پهلوى خود نشانيد و فرمود كه اين دختر پيغمبرى مىباشد كه قوم او وى را ضايع كردند و او خالد بن سنان عيسى است كه قوم خود را بسوى خدا دعوت كرد و به او ايمان نياوردند و در ميان ايشان آتشى هرساله از غارى كه در نزديك آنها بود بيرون مىآمد و مواشى و زراعات آنها را مىسوزانيد پس خالد به ايشان گفت اگر من اين آتش را از شما رفع كنم به من ايمان مىآوريد و بروايتى قوم او درخواست كردند كه اگر تو پيغمبرى اين آتش را از ما بر طرف كن ما به تو ايمان مىآوريم خالد بن سنان قبول كرد چون آتش پيدا شد او را استقبال كرد و با عصاى خود از پى آن رفت تا داخل غار گرديد و قوم او بر در آن غار نشستند و گمان كردند آتش او را سوخته و بيرون نخواهد آمد . و بنا بروايتى بعد از دو روز بيرون آمد و فرمود من آنچه كردم بامر خدا كردم و بنو عبس گمان كردند من بيرون نخواهم آمد اينك بيرون آمدم و از جبين من عرق مىريزد و اكنون به من ايمان آوريد قوم او گفتند ما ايمان نمىآوريم اين آتشى بود كه بيرون مىآمد و برمىگشت خالد بن سنان فرمود اكنون من شما را وصيت مىكنم كه من در فلان روز خواهم مرد چون بميرم مرا دفن كنيد و بعد از چند روز كلهاى از گورهخر بر سر قبر من خواهند آمد و در پيش ايشان گورهخر دمبريدهاى مىباشد كه بر سر قبر من مىايستد اين وقت قبر مرا بشكافتيد و مرا بيرون آوريد و هرچه خواهيد از من بپرسيد كه شما را جواب خواهم گفت از آنچه واقع مىشود تا روز قيامت آن حضرت فوت شد و او را دفن كردند و