جودى گويد
در شب قتل چه بىتابى طفلان را ديد * زينب غمزده را شاه شهيدان طلبيد
باش آگه كه اجل دست گريبان منست * اين شب آخر عمر من و ديدار من است
هان مبادا كه تو فردا ز هياهوى خسان * دست بر سينه زنى بركشى از قلب فغان
اندر آن دم كه مرا بنگرى آغشته به خون * نخراشى رخ و از خيمه نيائى بيرون
( الخ )
ديگرى گويد
اى بلاكش خواهر غم پرورم * اى ز شهر و خانمان آوارهام
آتش دل ساعتى خاموش كن * هان وصيت با تو دارم گوش كن
چونكه هستى زينبا دخت بتول * عفت صغرا و ناموس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
عصمت اللّه را نشان و مظهرى * هم يداللّه را يگانه گوهرى
آيهء وَ الشَّمْسِ وصف روى تو است * معنى وَ اللَّيْلِ تار موى تو است
بوده در دامان عزت جاى تو * كس نديده قامت رعناى تو
از پى عهد ازل آماده باش * در بلاها صابر مردانه باش
حق ترا اينگونه مىداند صلاح * صبر كن كالصبر مفتاح الفلاح
صبر كن اى زينب زار حزين * گريهها در پيش دارى بعد از اين
گريهها خواهى نمود اى بينوا * روز عاشوراء ميان قتلگاه
خواهرا آن دم كه با حال فكار * مىشوى بر ناقهء عريان سوار
خواهرا آن دم كه اين قوم لئام * مىبرندت سربرهنه سوى شام
بر يتيمان مونس و غمخوار باش * اندر آن ره با اسيران يار باش
گر بيفتد از شتر طفلان من * دختران بىسروسامان من