113 - ام سنان الاسلمية
زنى بامحبت و دوستار اهل بيت عصمت و در جهاد با كفار صاحب همت و شجاعت بوده آمد به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگامى كه آن حضرت بجانب قلاع خيبر رهسپار شد عرض كرد يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دوست دارم با شما حركت كنم و در ميدان جنك معالجهء جرحى و مداواى مرضى و نصرت مجاهدين و محافظت متاع ايشان بنمايم و تشنگان آنها را سيراب كنم حضرت فرمودند روا باشد با ما حركت كن و با زوجه من ام سلمه كوج كن اين زن بيشتر اوقات با رسول خدا بود و دخترش ثبيه بنت حنظلة الاسلمية از او روايت دارد ( الاستيعاب )
114 - ام سنان المذحجية بنت خيثمة الخرشته المذحجى
در بلاغات النسا ؟ و عقد الفريد از اسعد بن ابى حذاقه حديث كند كه مروان بن حكم در مدينه جوانى كه فرزندزاده ام سنان بود او را آلودهء بجرمى كرده بزندان درانداخت ام سنان بنزد مروان آمد زبان بشفاعت گشود فايدتى نكرد .
ناچار از مدينه بار بست و طريق دمشق گرفت بعد از ورود بشام حاضر مجلس معاويه شد همگنان حسب و نسب او را باز نمودند چون معاويه او را بشناخت و گفت اى دختر خيثمة چه افتاد ترا كه بنزديك ما آمدى و حال آنكه چنان دانستهايم كه تو ما را شتم كنى و دشمنان ما را بخصمى ما انگيزش مىدهى
( قالت يا امير المؤمنين ان بنى عبد مناف ذو اخلاق طاهره و احلام ظاهرة لا يجهلون بعد علم و لا يسفهون بعد حلم و لا يسأمون بعد عفو و أن اولى الناس باتباع ما سن آباؤه لانت )
گفت يا امير المؤمنين فرزندان عبد مناف را اخلاق ستوده و عقول كارآزموده است بعد از علم طريق جهالت نگيرند و بعد از حلم آغاز سفاهت نفرمايند و بعد از