قصه اسرائيليه
كه او شوهر و دو پسر داشت شوهر او را امر نمود كه طعامى طبخ نمايد از جهت اينكه مردم را بخواند بهسوى آن پس چون طعام را مهيا كرد و مردم در خانه او جمع شدند آن دو پسر رفتهاند كه با يكديگر بازى كنند بناگاه هر 2 افتادند در چاهى كه در آن خانه بود آن زن را خوش نيامد كه صدا بشيون بلند كند و ضيافت شوهر خود را تلخ كند برخواست بچالاكى هر 2 پسر را از چاه بيرون آورده برد در حجرة پنهان كرد و جامهاى به روى آنها كشيد تا آنكه ضيافت خاتمه پيدا كرد شوهر بر زن خود وارد شد احوال پسران پرسيد گفت اكنون بخواب رفتهاند در حجرهاند به آنها كار نداشته باش آنگاه بوى خوشى زد و با شوهر ملاعبه نمود تا اينكه آن شوهر با او مواقعه نمود پس دومرتبه از آن زن پرسيد كه كجايند فرزندان من بازگفت در حجره مىباشند اين وقت آن مرد پسران خود را صدا زد بناگاه آن 2 پسر هر دو بجانب پدر دويدند آن زن اين حالت بديد متعجب گرديد گفت سبحان اللّه به خدا قسم كه اين دو پسر مرده بودند و ليكن خداى تعالى آنها را زنده كرد از جهت صبر من بر اين مصيبت ) نظير اين قصه درج 4 در ترجمه زوجهء جابر بيايد )
در دعوات راوندي مروى است كه مردي از آزاد كردهاى حضرت صادق عليه السّلام آمد به خدمت آن حضرت پس به او فرمودند كه چه روى داده كه ترا اندوهناك مىبينم عرض كرد كه پسرى داشتم كه روشنائى چشم من بود او را وفات رسيد آن حضرت در آنوقت اين اشعار بگفت
عطيته اذا اعطى سرور * و اذا اخذ الذى اعطي اثابا
فاى النعمتين اعم شكرا * و اجزل فى عواقبها ايابا
أ نعمته التى ابدت سرورا * ام الاخرى التى ادخرت ثوابا