تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
شد چون مرض آن پسر سخت شد ام سليم حال احتضار بر پسر مشاهده كرده ابو طلحه را فرستاد نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون ابو طلحه بيرون رفت پسر از دنيا رفت ام سليم برخواسته پاهاى او را بجانب قبله كشيده و جامه بر روى او انداخته و او را در كنارى خوابانده و بهمهء اهل خانه سفارش نمود كه ابو طلحه را از مرك پسر كسى آگهى ندهد تا من خودم او را مطلع گردانم پس برخواست و طعامى ترتيب داد و خود را به بوى خوش معطر ساخت چون ابو طلحه وارد شد از حال پسر سؤال كرد گفت جان عزيزش استراحت كرده ابو طلحه گفت آيا چيزي هست تناول نمائيم ام سليم برخواست طعام حاضر كرد بعد از صرف طعام خود را بوى آويخت تا با او مقاربت نموده پس از آن گفت ابو طلحه چه گوئى در حق جماعتى كه بعضى از همسايگان ايشان چيزى را به آنها عاريه داد مدتى از او برخوردار شدند و كامران بودند پس آن همسايه آمد و امانت خود را گرفت اين جماعت مشغول نوحه و زارى شدند كه چرا اين امانت را از ما گرفته ابو طلحه گفت اين جماعت ديوانگان باشند ام سليم گفت اى ابا طلحه سزاوار اين است كه ما نبايد از ديوانگان باشيم همانا فرزند تو امانتى بود خداوند متعال امانت خود را بازگرفت ابو طلحه برخواست و غسل كرد و دو ركعت نماز بجاى آورد و رفت به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قصهء ام سليم را شرح داد حضرت فرمود بارك اللّه فى وقعتكما و از براى ايشان دعا نمود و از ام سليم تعجب فرمود و حمد خداى بجا آورد در آن شب ام سليم حامله شد چون وضع حمل خود نمود پسرى آورد در خرقه پيچيده بدست انس داد تا او را بنزد رسول خدا آورد آن حضرت او را تحنيك نمود و در حق او دعا فرمود و او را عبد اللّه نام نهاد مردى از انصار گفت نه ولد ديدم از اولاد همين عبد اللّه كه همه قارى قرآن بودند و در كتاب عيون المجالس اين روايت را از معاوية بن قره نقل مىفرمايد تا اينكه مىگويد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمودند الحمد للّه الذى جعل فى امتى مثل صابرة بنى اسرائيل شخصى عرض كرد چگونه بوده است آن زن حضرت فرمود كه در بنى اسرائيل زنى بود