( يا هذا لا يطمعك و اللّه برك بى فى تزويقى الباطل و لا تؤيسنك معرفتك اياى ان اقول فيك غير الحق )
يعنى به خدا قسم نيكوئى تو در حق من سبب نخواهد شد كه من كلمهء باطلي بگويم و معرفت تو در حق من كافى است كه من هرگز به غير راستى سخن نكنم تو از من مايوس مباش بالاخره ام الخير طى منازل و قطع مراحل كرده تا بشام رسيده معاويهء او را بحرمسراى خود فرستاد و تا سه روز او را مهلت گذارد تا از تعب سفر راحت كند روز چهارم او را بمجلس خود طلبيد و جمعى از رجال دولت خود را در آن مجلس حاضر كرده چون ام الخير داخل شد گفت السلام عليك يا امير المؤمنين معاويه گفت و عليك السلام معاويه گفت اكنونكه دماغ تو به خاك ماليده شد مرا بامارت مسلمين سلام مىدهى
( فقالت ام الخير مه يا هذا فان بديهته السلطان مدحضة لما يجب علمه )
يعنى ساكت باش اى معاويه كه قصد سوء تو نسبت به من از روى ناگهانى ممانعت مىكند ترا از آن چيزى كه تو دوست دارى از من بياموزى معاويه گفت راست مىگويى اى خاله اكنون بگو بدانم سفر تو چگونه بوده است ام الخير فرمود
لم ازل فى عافية و سلامة حتى اوفدت الى ملك جزل و عطاء بذل فانا في عيش انيق عند ملك رفيق فقال معاويه بحسن نيتى ظفرت بكم و اعنت عليكم قالت مه يا هذا لك و اللّه من دحض المقال ما تردى عاقبة قال ليس لهذا اردناك قالت انما اجري في ميدانك اذا جريت شيئا اجريته فاسئل عما بدا لك
ام الخير فرمود در اين سفر لا زال در عافيت و سلامت بودم تا اينكه وارد بر سلطان جزيل العطا بخشنده شدم و اكنون در عيش خوشگوار در نزد سلطان رافت شعار هستم معاويه گفت به خوبى نيت خود كه داشتم بر شما ظفر يافتم و شما را مغلوب ساختم ام الخير فرمود ساكت باش اى معاويه به خدا قسم كه ترا لغزشها و زلاتى است در اقوال و افعال كه ترا پرتاب بوادى هلاكت مىنمايد و جز عاقبت سوء براى تو فايدتى ندارد معاويه گفت من از سخن خود اين را قصد نكرده بودم ام الخير فرمود از هر باب كه با من تكلم كني من ناچارم
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٨٤