خاك وجودم از شوق ز اشك بصر شده گل * از نفحهاى رحمت روحى در اينگلم نه
از سوز نار هجران مشكل پدر برمجان * دست گشايش از مهر بر حل مشكلم نه
در گوشهء خرابه بابا دلم سر آمد * اندر دل شراره چون مرغ بسملم نه
امشب بعشق رويت من تا سحر نخوابم * اقبال وصل رويت بر جان مقبلم نه
اى چارهساز عالم اى دستگير خلقان * برقى ز نار عشقت بر روى حاصلم نه
اثر طبع شيخ محمد رشتى
تا چند ز هجران پدر ياد كنم من * در كنج قفس ناله و فرياد كنم من
كى جلوه كند حسن پدر گوشه ويران * درمان غم از حسن خداداد كنم من
يك لمعه گرم نور ببخشد بخرابه * كز پرتو آن نور دل آباد كنم من
آغوش و كنار از تو پدر نيست توقع * از نيم نگاهت دل خود شاد كنم من
مجروح شده پاى من از خار مغيلان * خواهم به برت شكوه ز بيداد كنم من
چون طاير پركنده گرفتار يزيدم * كى چاره سنگيندل شداد كنم من
اى آنكه بدست تو سررشته خلق است * غير از تو پدر جان ز كه امداد كنم من
جانم بلب آمد ز پى ديدن رويت * تا چند ز بيداد فلك داد كنم من
يا رب سببي ساز كه امشب بخرابه * در پاى پدر مرغ دل آزاد كنم من
بشكست قلم سر ز غم شاه همىگفت * كاى شيخ مده شرح كه فرياد كنم من
در مثير الاحزان مىنويسد كه اهل بيت را در مساكنى منزل داده بودند كه از سرما و گرما ايشان را نگاه نمىداشت تا اينكه بدنهاى ايشان پوست انداخت و از بعضى كتب ثقل شده كه مسكن و مجلس اهل بيت ع در خانهء خرابى بود و مقصود يزيد آن بود كه آن خانه بر سر ايشان خراب شود و كشته شوند بالجمله از براى اين دختر رقيه نام در شام فعلا مزارى معروف است كه حاضر و بادى به زيارت او مىروند .