يكى سرپوش بد بر روي آن سر * نقابآسا به روى مهر اثور
به پيش روى كودك سر نهادند * زنو بر دل غم ديگر نهادند
بناموس خدا آن كودك زار * بگفت اى عمه دلريش افكار
چه باشد زير اين منديل مستور * كه جز بابا ندارم هيج منظور
بگفتش دختر سلطان و الا * كه انكسرا كه خواهى هست اينجا
چه اين بشنيد خود برداشت سرپوش * چه جان بگرفت أنسر را در آغوش
بگفت اى سرور سالار اسلام * ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر بعد از تو محنتها كشيدم * بصحرا و بيابانها دويدم
همىگفتهاند مان در كوفه و شام * كه اينان خارجاند از دين اسلام
مرا بعد از تو اى شاه يگانه * پرستارى نبد جز تازيانه
ز كعب نيز و از ضرب سيلى * تنم چون آسمان گشته است نيلى
اثر طبع فصيح الزمان شيرازى
بابا تو ز حال دل غمديده گواهى * هجران توام سوخته همچون پر كاهى
خوش آمدهاى ديدن ما سوى خرابه * اين منزل ويران نبود لائق شاهى
از نور رخت گلخن وى را نشده گلشن * آتشكده روشن شده از نيمنگاهى
صد شكر كه افتاد گذارت بخرابه * آسوده شده خاطرم از چشمبهراهى
جانم بلب آمد پدر از حسرت رويت * در سينه نمانده است مرا ناله و آهى
يك پرسشى از غمزدگان كن ز سر مهر * شاهانه ز گلزار تو هستيم گياهى
چون در پرتو شكوه ز دشمن كنم امشب * از ضربت سيلي و ز بازوى سياهى
و له ايضا
امشب پدر ز احسان پائى بمنزلم نه * دستى ز مهربانى از لطف بر دلم نه
درد فراقت اى شاه آتش زده بجانم * بنما جمال و منت بر طبع مايلم نه