به اين مادر عمرو بن جناده نسبت كنند و منافات ندارد كه آن منظره رقتبار خون جامد زنان را هم به جوش آورده كه سر از پاى نشناخته و در مقام جانبازى متواليا بميدان تاختهاند و جنك را آماده شدند .
در ناسخ گويد جوانى بتحريص مادر عزم ميدان كرد ) چنانچه تفصيل آن را در فرسا الهيجا ايراد كردهام بالجمله مادر او را گفت اخرج يا بنى و قاتل بين يدى ابن بنت رسول اللّه لا جرم آن جوان شاكى السلاح طريق فوز و فلاح گرفت فقال الحسين هذا شاب قتل ابوه فى المعركة و لعل امه تكره خروجه فقال الغلام يا ابن رسول اللّه بابى انت و امى ان امى امرتنى مادرم اين شمشير بر ميان من بست تا در پيش روي شما جان بازي كنم و در آن جهان سرافرازى نمايم لا جرم امام او را اجازهء مبارزت داد چون به حربگاه برآمد ابن ارجوزه بساخت .
اميرى حسين و نعم الامير * سرور فؤاد البشير النذير
له طلعة مثل شمس الضحى * له عزة مثل بدر المنبر
همىكوشيد تا شربت شهادت نوشيد سر او را از تن جدا كردند و بلشكرگاه حسين انداختهاند .
مادر سر فرزند خود برگرفت و به سينه چسبانيد و آن را بوسيد و گفت احسنت اى پسرك من اى مايه شادمانى من و اى روشنى چشم من پس آن سر را با تمام غضب بسوى دشمن پرتاب كرد از قضا بر مقتل مردى آمد و او را بكشت آنگاه عمود خيمه بگرفت و حمله بر لشكر ابن سعد نمود و ارجوزهء مذكور در ترجمه ام وهب را قرائت نمود و دو تن را بدار البوار فرستاد حضرت حسين ع فرمان كرد تا او را بازدارند و فرمود جهاد بر زنان نيست -
ام خلف زوجه مسلم بن عوسجه
سيد عطاء اللّه شافعى در كتاب روضة الاحباب گويد كه مسلم بن عوسجه را پسرى بود چون پدر را كشته ديد مانند شير شرزه بردميد حضرت حسين او را از آهنك خود بازداشت و فرمود اى جوان پدرت شهيد شد و اگر تو نيز كشته