بود و هنوز بساط عشرت و كامرانى در ننوشته چون روز عاشورا پيش آمد و جمعى از اصحاب حسين بفيض شهادت فائز شدند مادرش بنزد او آمد و او را تحريص بجهاد نمود وهب چون سيل سراشيب و پلنك مهيب بميدان تاخت و همى مرد و مركب به خاك هلاك انداخت و اين ارجوزه بساخت
ان تنكرونى فانا بن الكلبى * سوف ترونى و ترون ضربي
و حملتى و صولتي فى الحرب * ادرك ثارى بعد ثار صحبى
و ادفع الكرب امام الكرب * ليس جهادي فى الوغى باللعب
پس حملهگران افكند و همى سر و دست پرانيد و جماعتى را با تيغ درگذرانيد آنگاه بسوى مادرش قمرى شتافت . )
و قال يا اماه ارضيت عنى فقالت ما رضيت حتى تقتل بين يدى الحسين ) در آن وقت زوجه وهب گفت ترا به خدا قسم مىدهم كه مرا در اين صحرا بيوه مگذار و جان خويش را پاس دار و بىهشانه در دهن اژدها مرو مادر وهب فرمودند اى فرزند سخن زن را از پس گوش گذار و نصرت حسين را دست باز مده كه بىرضاى او و رضاى من از شفاعت جدش بهره نخواهى داشت چون از شب زفاف وهب تا روز عاشورا افزون از هفده روز نگذشته بود مفارقت وهب بر زن دشوار مىآمد لا جرم گفت بر من مكشوف باشد كه چون در راه پسر پيغمبر شهيد شوي در بهشت برين جاى كنى و با حور العين همآغوش باشى مرا فراموش فرمائى واجب مىكند كه در حضرت امام با من عهد استوار نمائى كه فرداى قيامت در بهشت جدا از من اقامت ننمائى پس هر دو تن حاضر حضرت شدند زوجهء وهب عرض كرد يا ابن رسول اللّه مرا در اين حضرت دو حاجت باشد يكى اينكه اين جوان غريب عنقريب بدرجه رفيعه شهادت مىرسد و در جنان با حوريان همآغوش گردد او را بفرمائى كه مرا فراموش نكند ديگر آنكه در اين بيابان مرا هيچ فريادرس نباشد سفارش مرا با اهل بيت بنمائى حضرت حسين از اصغاي اين كلمات سخت بگريست و مسئلت او را باجابت مقرون داشت و او را مطمئن خاطر ساخت اين وقت وهب با تمام طلب و طرب چون شير آشفته باز بسوى ميدان رهسپار شد آغاز گيردار بنمود و اين ارجوزه بسرود -