شوى مادرت در اين بيابان تفر در پناه كدام كسى گريزد پسر مسلم خواست طريق مراجعت سپارد مادرش شتابزده سر راه بر او گرفت و گفت اى فرزند سلامت نفس را بر نصرت پسر پيغمبر اختيار مىكنى هرگز از تو رضا نخواهم شد پسر مسلم عنان برتافت و حمله گران افكند و مادر از قفايش فرياد همىكرد كه اى پسر شاد باش كه هماكنون از دست ساقى كوثر سيراب خواهد شد و او مردانه همىكوشيد تا پس از قتل سى تن از مشركان شربت شهادت نوشيد كوفيان سر او را بريده بسوى مادرش افكندند مادر سر او را ببوسيد و چنان بگريست كه همگنان همگان بگريستهاند و محكى از جلد سوم ابواب الجنان است كه اين جوان پسر مسلم بن عوسجه نامش خلف بوده .
زوجه زهير بن القين
نامش ديلم چون حضرت حسين ع از مگه طريق عراق گرفت جماعتى از قبيلهء فزارة و بجيله كه آهنك عراق داشتهاند باتفاق آن حضرت از مكه بيرون شدند زهير بن القين البجلى رأس آن جماعت بود لكن ايشان از بيم بنى اميه مكروه مىداشتند كه باتفاق آن حضرت حركت كنند لا جرم چون به منزل مىرسيدند از آنجا كه خيمهاى حضرت ع حسين بود بيك سوى مىشدند و جداگانه منزلى مىپرداختهاند در اين منزل هنگامى كه مشغول غذا بودند و دست در خورش و خوردن داشتهاند كه از جانب حضرت حسين ع رسولى درآمد و گفت اى زهير بن القين ابو عبد اللّه تو را مىطلبد آن جماعت از مخالفت بنى اميه سخت هراسان و بيمناك شدند و از اينسوى بىفرمانى حسين را آسان نمىشمردند لا جرم سراسيمه لقمها از دست فروگذاشتهاند و بىهشانه بنشستهاند كانما رءوسهم الطير در اين وقت دختر عمر و زوجه زهير بن القين كه ديلم نام داشت گفت صبحان اللّه پسر رسول خدا كس بسوى تو مىفرستد و ترا طلب مىفرمايد تو او را اجابت نمىكنى برخيز و بشتاب و بشنو تا چه گويد و باز شو زهير برخواست و بشتاب رفت زمانى نگذشت كه خندان و شادان برگشت تو گفتى كه از چهرگانش خورشيد برمى