دختر مسلم را طلبيد و همى دست بر سر او مىكشيد عرض كرد همانا دست يتيمى بر سر من مىكشى الخ
و ام كلثوم كه زوجه مسلم بن عقيل بود در زمين كربلا حاضر بوده چنانچه در ناسخ التواريخ از كتاب بحر اللئالى نقل مىكند كه چون عبد اللّه بن مسلم براى رخصت مبارزت بنزد حضرت حسين آمد حضرت فرمود هنوز از شهادت مسلم زمانى دراز برنگذشته و مصيبت مسلم از خاطرها محو نشده ترا رخصت مىدهم كه دست مادر پير خود را گرفته از اين واقعه هايله بيك سوى شوى عرض كرد پدر و مادرم فداى تو باد من آنكس نيستم كه زندگانى دنيا را بر حيات جاودانى آخرت برگزينم ملتمس من اين است كه مرا اجازه مبدان دهى الخ آنچه در فرسان الهيجا ايراد كردهام
ام وهب
نامش قمري يا قمر است زوجه عبد اللّه بن عمير الكلبى ابن اثير جزرى در كامل گويد ام وهب زوجها عبد اللّه بن عمير الكلبى و گويد اين كلبى با زوجه خود از كوفه آمدند و ملحق به سيد الشهداء گرديدند چون روز عاشورا يسار آزاد كردهء زياد و سالم آزاد كرده عبيد اللّه بن زياد از لشكر عمر سعد بميدان تاختهاند همين عبد اللّه بر آنها حمله كرد و يسار را بجهنم فرستاد سالم ضربتى حواله عبد اللّه نمود عبد اللّه دست جلو كشيد انگشتان او قطع شد با اين حال ضربتى بر او فرود آورد و او را بجهنم فرستاد و اخذت امراته عمود او كانت تسمى ام وهب و اقبلت نحو زوجها و هى تقول فداك ابى و امى قاتل دون الطيبين ذرية محمد فردها فامتنعت و قالت لن ادعك دون ان اموت معك فناداها الحسين فقال جزيتم من اهل بيت خيرا ارجعي رحمك اللّه ليس الجهاد على النساء فرجعت انتهى )
از اين عبارت ابن أثير چنان معلوم مىشود كه اين زن و شوهر از كوفهء به حضرت حسين ملحق شدند و زوجهء همين عبد اللّه بن عمير بوده كه با عمود خيمه بميدان رفته و شوهر را تحريص بجهاد كرده و عبد اللّه او را امر بمراجعت نموده قبول نكرده تا حضرت حسين او را بخيمه برگردانيد .