به خط مرحوم حضرت حجة الاسلام حاجى شيخ محمد حسين اصفهانى ديدم ذكر او را در اينجا مىنمايم در آن زمان كه حقير نجف بودم بياضى از ايشان گرفتم كه قصايد و مراثى بسيارى از منشآت خود ايشان بود و آن را به خط شريف خود مرقوم فرموده بودند حقير بسيارى از آنها را استنساخ نمودم از جمله قصيدهء ذيل است كه زبان حال ام ليلى است .
لسان حال ليلاى جگرخون * عقول ماسوا را كرده مجنون
بيا بلبل كه تا باهم بناليم * كه ما افسرده و شوريدهحاليم
ز تو گل رفت و از ما گلعذارى * ز تو افغان و از ما آه زارى
ترا وصل گل ديگر اميد است * بهار ديگر از بهر تو عيد است
و لكن گلعذارم را بدل نيست * بهار ديگرى ما را امل نيست
گلى از گلشن من رفت بر باد * كه تا محشر نخواهد رفت از ياد
يگانه گوهرى گم شد ز دستم * كه جوياى ويم تا زنده هستم
دريغ از سرو بالاى رسايش * دريغ از گيسوان مشكسايش
هزاران حيف كان گيسوى مشكين * به خون فرق سر گرديد رنگين
هزاران حيف كان خورشيد خاور * ميان لجهء خون شد شناور
فغان كايينهء روى پيمبر * به خاك تيره شد اللّه اكبر
فغان زان قامت طوبى مثالش * كه دست جور برد از اعتدالش
به صورت طلعت اللّه نور است * بمعنى غيب مكنون شهود است
بيا اى عندليب گلشن ما * ببين ظلمتسرا شد منزل ما
ببين تاريك چشم روشن ما * بيا اى شمع جمع محفل ما
بيا اى نوگل گلزار مادر * بكن رحمى به حال زار مادر
ترا با شيرهء جان پروريدم * دريغا كز تو جانودل بريدم
ندانستم كه مرك ناگهانى * عنان گيرد ترا در نوجوانى
بهمت مىتوان از جان گذشتن * و ليكن از جوان نتوان گذشتن