تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
به خط مرحوم حضرت حجة الاسلام حاجى شيخ محمد حسين اصفهانى ديدم ذكر او را در اينجا مىنمايم در آن زمان كه حقير نجف بودم بياضى از ايشان گرفتم كه قصايد و مراثى بسيارى از منشآت خود ايشان بود و آن را به خط شريف خود مرقوم فرموده بودند حقير بسيارى از آنها را استنساخ نمودم از جمله قصيدهء ذيل است كه زبان حال ام ليلى است .
لسان حال ليلاى جگرخون * عقول ماسوا را كرده مجنون بيا بلبل كه تا باهم بناليم * كه ما افسرده و شوريده‌حاليم ز تو گل رفت و از ما گل‌عذارى * ز تو افغان و از ما آه زارى ترا وصل گل ديگر اميد است * بهار ديگر از بهر تو عيد است و لكن گل‌عذارم را بدل نيست * بهار ديگرى ما را امل نيست گلى از گلشن من رفت بر باد * كه تا محشر نخواهد رفت از ياد يگانه گوهرى گم شد ز دستم * كه جوياى ويم تا زنده هستم دريغ از سرو بالاى رسايش * دريغ از گيسوان مشك‌سايش هزاران حيف كان گيسوى مشكين * به خون فرق سر گرديد رنگين هزاران حيف كان خورشيد خاور * ميان لجهء خون شد شناور فغان كايينهء روى پيمبر * به خاك تيره شد اللّه اكبر فغان زان قامت طوبى مثالش * كه دست جور برد از اعتدالش به صورت طلعت اللّه نور است * بمعنى غيب مكنون شهود است بيا اى عندليب گلشن ما * ببين ظلمت‌سرا شد منزل ما ببين تاريك چشم روشن ما * بيا اى شمع جمع محفل ما بيا اى نوگل گلزار مادر * بكن رحمى به حال زار مادر ترا با شيرهء جان پروريدم * دريغا كز تو جان‌ودل بريدم ندانستم كه مرك ناگهانى * عنان گيرد ترا در نوجوانى بهمت مىتوان از جان گذشتن * و ليكن از جوان نتوان گذشتن