رسانيدند او را حاضر ساخت و به او فرمود اينك فاطمه و سكينه دختران منند هريك را خواسته باشى با تو كابين بندم حسن شرمسار شد سر به زير انداخت و سخن نكرد حسين عليه السلام فرمود من دختر خود فاطمه را كه با مادرم شبيه هست با تو كابين بستم .
ابو نصر بخارى گويد فاطمه از حسن سه پسر آورد نخستين عبد اللّه كه او را عبد اللّه محض گويند .
دوم ابراهيم كه او را ابراهيم غمر گويند سيم حسن كه او را حسن مثلث گويند و حسن مثنى در يوم طف با لشكر ابن سعد جهاد كرد و زخم فراوان يافت و در ميان كشتگان افتاد گاهى كه سر شهدا را از تن دور مىساختهاند هنوز حسن را رمقى در تن بود اسماء بن خارجة الفزاري كه مكنى بابى حسان بود او را شفاعت كرد و گفت بگذاريد تا خود او درمىگذرد و اين شفاعت از بهر آن بود كه مادر حسن مثنى خوله دختر منظور از قبيله فزاره بود چون عبيد اللّه بن زياد آگهى يافت گفت پسر خواهر ابى حسان را به او گذاريد پس ابى حسان حسن مثني را بكوفه آورد مداوا كرد تا صحت يافت و از آنجا روانه مدينه شد تا در مدينه وفات كرد و در آنوقت سى پنج سال از سن او گذشته بود و در بقيع مدفون گرديد و فاطمه تا يك سال بر سر قبر او خيمه برافراخت و بعزادارى مشغول بود آنگاه بمدينه مراجعت فرمود ناگاه ندائى شنيد كه گويندهاى گفت هل وجد و ما فقدوا ديگرى در جواب او گفت بل يئسوا فانقلبوا بالجمله ترجمه او را در فرسان الهيجا ذكر كردهام .
و حسن مثنى بنا بگفته ابو نصر بخاري علاوه بر سه پسر مذكور دو دختر هم از فاطمه آورد يكى زينب و ديگرى ام كلثوم و از عبد اللّه محض محمد نفس زكية و ابراهيم قتيل باخمرا بوجود آمد .
و زوج دوم فاطمه بنت الحسين عبد اللّه بن عمر بن عثمان بن عفان بود و محمد ديباج از وى متولد گشت و او را ابو جعفر منصور بقتل رسانيد و بعد از عبد اللّه عبد الرحمن بن ضحاك بن قيس الفهرى كه حكومت مدينه داشت خواست تا فاطمه را خطبه كند آن حضرت رضا نداد اين كار بر عبد الرحمن ناگوار افتاد و ساخته خصومت و زحمت فاطمه
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٨٣