تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
گشت و كار بر آن مخدره سخت گرفت فاطمه از در شكوى بسوى يزيد بن عبد الملك مكتوب كرد و كسيل شام داشت يزيد بن عبد الملك غضبان گشت و برآشفت و گفت به من رسيده است كه عبد الرحمن متعرض دختران رسول خداى گشته كيست كه خبر عزل او را به من باز دهد و حال آنكه من بر فراز اين فراش باشم پس كس بمدينه فرستاد تا او را از عمل باز كرد و اموال او را بجمله مأخوذ داشت چنان كه در سختى و فقر جان بداد بالجمله فاطمه بجمال زيبا و كمال تقوى و بلوغ فضائل و محاسن اخلاق نظيرى و عديلى نداشت و اژ كمال حسن و بهاء او را حور العين مىگفته‌اند . والده‌اش ام الحق يا ام اسحاق دختر طلحة بن عبيد اللّه التيمى است .

مصائب فاطمه بنت الحسين در زمين كربلا

ناسخ گويد اين مخدره باتفاق مورخين در زمين كربلا شرف حضور داشته با شوهرش حسن مثنى و در جميع مصائب شريك و سهيم بوده و هنگامى كه لشكر بغارت خيام پرداخته‌اند فاطمه مىفرمايد من بىهشانه بر باب خيمه ايستاده بودم و در بيابان بىكنار و لشكر بىشمار را نظاره مىكردم و مىديدم پدرم و برادرانم و اعمام و عم‌زادگان چون گوسفندان يوم اضحى سر بريده و مىديدم بدنهاى ايشان عريان در زير پاى ستوران كوفته فرسوده مىگشت و من در انديشه بودم كه بعد از پدر آيا ما را مىكشند يا اسير مىگيرند ناگاه سوارى را نگريستم كه قصد من كرد با كعب نيزه و نگران بودم كه زنان را ميراند و مىدواند و دست او رنج از ساعد ايشان بيرون مىكند و مقنعه از سر ايشان برمىكشد و آن زنان پناه بيك ديگر مىبردند و صيحه مىزدند و مىگويند وا جداء وا ابتاه وا علياه وا قلة ناصراه وا حسنا وا حسيناه ا ما من مجير يجيرنا ا ما من زائد يزود عنا من اين بديدم قلبم از جاى برميد و اندامم چون سيماب بلرزيد از يمين و شمال نظر مىكردم و نگران عمه‌ام ام كلثوم بودم كه مبادا آن مرد آهنك من بنمايد و بسوى من شتابد ناگاه ديدم به طرف من دويد من روان شدم و از هوا بگريختم و چنان گمان كردم كه از وى به‌سلامت توانم جست او از قفاى من سرعت كرد و كعب نيزه بين كتفين من بكوفت و مرا به روى درافكند و گوشواره از گوش من بكشيد چنان كه گوش مرا بدريد و مقنعه مرا نيز