تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
جودى گويد
بابا بنگر سوز دل و چشم فكارم * از كوى تا عازم بسوى شام خرابم نگذشته ز قتل تو زمانى كه ببستند * اين قوم جفاپيشه بزنجير و طنابم اينك زندم كعب نى اين سيلى بيداد * فرياد كه هر لحظه ز قومى بعذابم بابا ز تو هر لحظه مرا بود سؤالى * از چيست كه اكنون ندهى هيچ جوابم بردار سر از خاك ببين قوم جفاجو * بردند ز سر معجر و از چهره نقابم ز افتادن سرو قد اكبر بروي خاك * يك‌باره برون رفته ز دل طاقت و تابم زان تير كه جا كرده به حلق على اصغر * در ناله چه ليلا و در افغان چه ربابم
و له ايضا
چرا بىسر فتاده پيكر تو * چه حالست اين بميرد دختر تو پدر نگذاردم شمر ستمگر * كه جا سازم دمى اندر بر تو سليمانى چرا در اين بيابان * چه شد انگشت و كو انگشتر تو ميان آفتاب گرم سوزان * چرا عريان فتاده پيكر تو بكهنه پيرهن كردى قناعت * كه بيرون كرد او را از تن تو

ورود حضرت سكينه بشام

در ناسخ التواريخ در خلال قصه سهل بن سعد ساعدى گويد كه سهل گفت دخترى را بر شتر بىوطا و محمل ديدم بنزديك او شتافتم و گفتم كيستى گفت من سكينه دختر حسينم عرض كردم من سهل ساعدى از اصحاب جدت رسول خدا مىباشم اگر در خور من خدمتى است فرمان كن تا فرمان‌پذير شوم فرمود اگر توانى حامل اين سر مبارك را بگو تا اين سر را دور تر از ما حمل دهد تا مردمان بنظارهء آن سر مطهر پردازند و كمتر بحرم رسول خدا نظر اندازند سهل گويد حامل آن سر مبارك را گفتم توانى در بهاى اسعاف حاجت من چهل دينار زر سرخ از من ماخوذ داري گفت حاجت چيست گفتم اين سر مبارك را از پيش روي حرم لختى دور تر حمل ميده اين سخن را از من به
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 277 | شيخ ذبيح الله محلاتى