پذيرفت زر بگرفت و پيشتر شتافت تا اينكه گويد آنها را از طريق خيزران به شهر شام درآوردند .
مردى گفت چه نيكواسيرانى كه ايشانند آيا از كدام شهر و كدام بلدند سكينه فرمود نحن اسارى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
وارد كردن سكينه را بمجلس يزيد
و نيز در ناسخ گويد چون اسرا را بر يزيد وارد كردند ( فقالت سكينه و اللّه ما رأيت أقسى قلبا من يزيد و لا رأيت كافرا و لا مشركا شرا منه و لا أجفى ) سكينه فرمود سوگند با خداى هرگز نديدم كسى را سختدلتر و كافرتر و شريرتر و جفاكارتر از يزيد باشد چه گاهى كه سر پدرم را در نزد او نهاده بودند و اهل بيت پيغمبر زارزار مى ناليدند و بهاىهاى مىگريستهاند هيچگونه مكروهى او را بخاطر نمىرسيد و با چوب خيزران بر لبودندانهاى مبارك پدرم حسين مىزد و همى اين اشعار مىخواند .
ليت اشياخى به بدر شهدوا * و لقالوا يا يزيد لا تشل
خواب ديدن عليا مخدره سكينه
در منتخب طريحي و بحار و عوالم و ديگر كتب روايت كردهاند كه رؤياى حضرت سكينه در كتب معتبره با اندك بينونتى مذكور است چون در اين روايت كه يزيد اظهار ندامت و ملالتى مىكند استوارتر است چه اين هنگام با خاندان نبوت اظهار مهر و حفادت مىكرد بالجمله يزيد هنگامى كه با اهل بيت طريق مهر و مدارا مىسپرد يك روز سكينه فرمود اى يزيد دوش خوابى ديدهام اگر گوش فرامىدارى باز مىنمايم گفت بگوى تا گوش دارم سكينه فرمود دوش بعد از صلات و دعوات در حضرت حق پارهاى از شب بيدار بودم و از كثرت گريه كليل و مانده شدم تا گاهى كه خواب مرا ماخوذ داشت اين وقت نظرم افتاد ديدم كه درهاى آسمان گشاده گشت و خويش را در نورى ساطع از آسمان تا زمين ديدم و از وصايف و خدام بهشت چندان بديدم كه وصف نتوان كرد