تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
قصيده فارسيه
زينت عرش برين چون تنش افتاد به خاك * خاك در بر چه گرفت آن بدن و سينه‌چاك رتبه خاك شد از عرش فزون زان تن چاك * به زمين عرش برين گفت كه يا ليت فداك اسب بىصاحب شه سوى حرم گشت روان * ناتوان شيهه زنان ناله‌كنان اشك‌فشان با سر و پاى برهنه چه بديدند زنان . . . . * از سراپرده دويدند برون ناله‌كنان ذو الجناح آمد و زخمش بتن از حد افزون * پر برآورده ز تير بدنش غرقه خون خجل از اهل حرم منفعل از بخت زبون * كه چرا آمده بىراكب و با زين نگون توسن شه چه بدين‌سان بدر خيمه رسيد * بانوان حرم محترم شاه شهيد آن يكى موى گشود و دگرى جامه دريد * شور محشر بصف ماريه گرديد پديد بىپدر دختركانش به دو صد ناله و آه * گردن كج دل خون با رخ رخشنده چه ماه آمدند و بنمودند بسر خاك سياه * بركشيدند ز دل غلغله وا ابتاه اختر برج حيا دختر شاه شهدا * نازپرورده سكينه گهر درج وفا عندليبانه فغان كرد و درآمد بنوا * گفت اى رفرف معراج سعادت به خدا يك‌دم از راه وفا بين به دو چشم تر من * راست‌گو كو پدر بىكس و بىياور من بردى و بازنياورديش از چه بر من * بلكه كرده است فلك خاك سيه بر سر من لجهء خون‌شدهء بىفلك نجاة آمده‌اى * شاهرا بردى و تنها ز فرات آمده‌اى پدر من بكجا رفت و چه آمد بسرش * واى بر حال دل دختر خونين جگرش ما يتيمان چه كنيم از الم بىپدرى * در بيابان بلا درد و غم و خون‌جگرى

ورود حضرت سكينه در قتلگاه

روى ابن طاوس فى اللهوف ان سكينه اعتنقت جسد ابيها بعد قتله فاجتمعت عدة من الاعراب حتى جروها عنه . و مجلسى در جلاء العيون مىفرمايد كه سكينه دختر حسين عليه السّلام دويد و جسد منور پدر بزرگوار خود را دربر گرفت و صورت بر آن بدن مطهر مىماليد و مىناليد