تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
است كفت حاجت چيست فرمود اينك شهر دمشق است ما را از دروازه‌اى داخل كن مردمان كمتر انجمن باشند و سرهاى شهدا را بگو از ميان محملها دور كنند تا مردم بنظارهء سرها اشتغال ورزند و كمتر بحرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنگرند شمر كه خميرمايه شرارت بود چون مقصود آن مخدره بدانست يكباره بر خلاف مقصود آن مخدره كمر بست فرمان داد تا سرهاى شهدا را در خلال محملها جاى دهند و ايشان را از دروازهء ساعات كه مجمع رعيت و رعات است درآورند تا مردم بيشتر بر آنها نظاره بنمايند . و در ناسخ گويد در آن حال شمر حامل سر حضرت حسين ع بود همىگفت ( انا صاحب رمح طويل انا قاتل الدّين الاصيل انا قتلت ابن سيد الوصيين و اتيت برأسه الى يزيد امير المؤمنين ) . ام كلثوم چون بشنيد كه شمر دارد افتخار مىكند و مىگويد من صاحب نيزهء بلند و كشندهء فرزند ارجمند سيد اوصياء و قتال‌كنندهء با دين اصيل پايه بلند مىباشم يك‌باره آتش خشمش زبانه زدن گرفت فرمود ( و فيك الكثكث يا لعين بن اللعين الا لعنة اللّه على الظالمين يا ويلك ا تفتخر على يزيد الملعون بن الملعون بقتل من ناغاه فى المهد جبرائيل و من اسمه مكتوب على سرادق عرش الجليل و من ختم اللّه بجده المرسلين و قمع بابيه المشركين فاين مثل جدى محمد المصطفى و ابى على المرتضى و امى فاطمة الزهراء صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين . يعنى خاك بر دهانت باد اى ملعون لعنت خداوندى بر ستمكاران واى بر تو آيا فخر مىكنى بر يزيد ملعون كه بقتل رسانيدى كسى را كه جبرئيل در گهواره براى او ذكر خواب مىگفت و نام گراميش در سرادق عرش جليل پروردگار مكتوب است كشتى كسى را كه خداوند متعال بجدش رسول خدا پيغمبرى را خاتمه داد آيا افتخار تو اين است كه بقتل رسانيدى كسى را كه پدرش نابودكنندهء مشركين بود كجا جدى و پدرى و مادرى مثل جد و پدر و مادر من بدست شود خولى اصبحى كه نگران اين بيانات بود گفت با ام كلثوم تا بين الشجاعة و انت بنت الشجاع يعنى تو هرگز از شجاعت