اشعار ام كلثوم در قادسيه و قنسرين
قنسرين بگسر قاف و فتح نون و تشديد سين مهمله و كسر راء و سكون ياء و نون نام بلدى است در يك منزلى حلب و مردم او همه از شيعيان على عليه السّلام بودند دروازها را بستهاند و از فراز باره مردم آن جماعت را همى لعن مىكردند و آنها را برمى احجار طرد و منع مىنمودند و همىگفتهاند اى قاتلان اولاد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اگر همگان كشته شويم يكتن از شما را در اين شهر راه ندهيم در اين وقت ام كلثوم با ديده خونبار و دل داغدار اين اشعار بسرود .
كم تنصبون لنا الاقتاب عارية * كاننا من بنات الروم فى البلد
اليس جدى رسول اللّه ويلكم * هو الذى دلكم قصدا الى الرشد
يا امة السوء لا سقيا لربعكم * الا عذابا كما اخنى على لبد
و ام كلثوم در قادسيه اين اشعار بسرود .
ماتت رجالي و افنى الدهر ساداتى الخ
كه در ترجمه عليا مخدره زينب ع سبق ذكر يافت .
اثر دعاى ام كلثوم در سيبور
و نيز در ناسخ گويد كه چون اهل بيت رسول خدا را به سيبور كوج دادند سيبور بكسر سين و سكون ياء المثنّاة من تحت و كسر الباء و فتح واو بعدها را نام شهريست نزديك كفر طاب بالجمله اهل سيبور انجمن شدند پيران و جوانان گرد آمدند شيخى سالخورده از ميان برخواست و او از آن مردم بود كه ادراك صحبت عثمان كرده بود گفت انگيزش فتنه نكنيد همانا اين سر را در تمام امصار و بلدان گردانيدند و كسى از در منع سخن نكرده بگذاريد تا از بلد شما هم بگذرانند جوانان گفتهاند كه و اللّه هرگز نگذاريم اين قوم پليد بقدوم خويش بلد ما را آلايش دهند در زمان بشتافتهاند و قنطرهء عبره را از آب قطع كردند و ساخته جنك شدند حرب در پيوست و رزمى سخت بر پاى ايستاد چندانكه ششصد تن از لشكر ابن زياد دستخوش تيغ فولاد شدند