ز فرط كينه آن شوم بد شعار شرير * برهنه پاى روان روى خوار شد زينب
بگاه رفتن كوفه بدشت كرب بلا * به پشت ناقه عريان سوار شد زينب
چه با گروه اسيران بكوفه داخل گشت * غمش مزيد و همش بىشمار شد زينب
چه ديد خندهزنان آن گروه بيدين را * قرين گريه چه ابر بهار شد زينب
سر برادر خود را چه ديد بر سر نى * دلش به سينه ز غم بىقرار شد زينب
چنان ز غصه سرش را به چوب محمل زد * كه خون سر ز رخش آشكار شد زينب
بنزد ابن زيادش چه برد شمر لعين * قرين آه و غم و سوگوار شد زينب
نداشت مقنعهاى چون بفرق انور خويش * ز اهل كوفه بسى شرمسار شد زينب
بگفت زادهء مرجانه آنچه خواست بوى * به آن لعين قسى دل دچار شد زينب
بناله اختر طوسى از آن دمى كه بدهر * پس از عزيزى بسيار خوار شد زينب
بالجمله تا سه روز كار بدين منوال بود ناله و افغان اهل بيت از آسمان درگذشت در آن حال نعمان بن بشير خدمت امام زين العابدين عليه السّلام عرض كرد يا سيدي اگر اين اطفال و اين زنان بدين حال ناله و زارى و بىقرارى بنمايند بىگمان به هلاكت رسند لاجرم امام عليه السّلام رخصت ارتحال داد نعمان محامل را حاضر كرد اهل بيت چون مشاهدهء آن حال نمودند ولوله و غلغله درافكندند و هريك بزبانى مترنم بمقالى شدند و بنظم و نثر سخنها ساختهاند كه شور ولوله يوم نشور آشكار و زمين و زمان بىقرار گشت چون در محملها جاى كردند و روى به راه نهادند يكباره همه آن زنان و اطفال صدا بصدا دادند و آسمان و زمين را متزلزل ساختهاند و قرار از ليالى و ايام برداشتهاند و در هر منزلى از منازل تا مدينه چون فرود مىشدند از مردم باديه و قري خلق كثيرى جمع مىشدند و با اهل بيت بعزادارى و ناله و سوگوارى همعنان شدند تا اينكه به نزديكى مدينه رسيدند و آنجا فرود شدند .
ورود عليا مخدره زينب ع بمدينه طيبه
در طراز المذهب گويد كه چون راه بمدينه نزديك كردند و سواد مدينه نمايان گرديد