سر برآر از خاك و بنگر حال ما * خيز از جا بهر استقبال ما
شرح حال خود شكايت مىكنم * وز جدائىها شكايت مىكنم
تا تو بودى شأن و شوكت داشتم * خيمه و خرگاه و عزت داشتم
چون تو رفتى بىكس و ياور شدم * دستگير فرقهء كافر شدم
از پس قتل تو اى شاه شهيد * از سرم شمر لعين معجر كشيد
آتش كين كوفيان افروختهاند * خيمه ما را به آتش سوختهاند
بعد قتل و غارت اموال تو * تاخت دشمن بر سر اطفال تو
بسكه سيلى شمر زد بر رويشان * گشت نيلى صورت نيكويشان
الغرض از كوفه تا شام خراب * گرچه ما ديديم ظلم بىحساب
ليك دارم شكوهها از شهر شام * كز سر ديوار از بالاى بام
بعد از آن ويرانه با چشم پرآب * برد ما را شمر در بزم شراب
آه از آن ساعت كه از روى غضب * زادهء سفيان يزيد بىادب
در حضور خواهر گريان تو * چوب مىزد بر لبودندان تو
اثر طبع اختر طوسى
پس از تو جان برادر چه رنجها كه كشيدم * چه شهرها كه نكشتم چه كوچها كه نديدم
به سختجانى خود اينقدر نبود گمانم * كه بىتو زنده ز دشت بلا بشام رسيدم
برون نمود در آن دم چه شمر پيرهنت را * بتن ز پنجة غم جامه هر زمان بدريدم
چه ماه چهارده ديدم سر ترا بسر نى * هلالوار ز بار مصيبت تو خميدم
زدم بچوبهء محمل آن زمان كه سر نى * بنوك نيزهء خولى سر چو ماه تو ديدم
ز تازيانه و طعن سنان و طعنه دشمن * ديگر ز زندگى خويش كشت قطع اميدم
شدم چه وارد بزم يزيد بازوى بسته * هزار مرتبه مرك خود از خدا طلبيدم
و له ايضا
ز بعد قتل برادر فكار شد زينب * تنش ز بار مصيبت نزار شد زينب
ز جور شمر ستمكار بسته بازويش * بريسمان ستم استوار شد زينب