تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
مادرم را نمىشنوى اى زينب مگر در وداع بازپسين فرزندم حسين و روان شدن او سوى ميدان من همى خاك مصيبت بر سر مىكردم اى زينب چه گويم از آن هنگام كه شمر خنجر بر حنجر فرزندم حسين نهاد سرش در دامن داشتم و حيران و نگران بودم كه سر فرزندم حسين را بر نوك سنان برآوردند اى زينب اى دختر جان من چه گويم از آن وقت كه لشكر از قتلگاه بسوى خيمه‌گاه روى نهاده‌اند و شعله نار به گنبد دوار برآوردند اى دختر محنت رسيده من همانا در نظاره بودم كه مردم كوفه با آن آشوب و همهمه و ولوله خيمها را غارت كردند و آتش در زدند و جامهاى شما را ببردند و عابد بيمار را از بستر به زمين افكندند و آهنك قتلش نمودند و تو نالان و گريان ايشان را باز مىداشتى و هنگامى كه شما را از قتلگاه عبور مىدادند تمامت آن حالت را من نگران بودم و آن چهار خطاب بجد و پدر و مادر و برادر همى استماع مىنمودم و اشك حسرت از ديده مىباريدم و آه جان‌سوز از دل پردرد برمىكشيدم اى دختر جان من خون حسين است كه بر گيسوان من است و در همه جا با شما بودم خصوصا هنگام ورود بشام و مجلس يزيد خون‌آشام و رفتار و گفتار آن نابكار بدفرجام عليا مخدره زينب مىفرمايد عرض كردم اى مادر از چه روى اين خون را از موى و روى پاك نفرمائى فرمود اى روشنى ديده بايد با اين موى پرخون در حضرت قادر بىچون شكايت برم و داد خود را از ستمكاران و كشندگان فرزندم بجويم و عزاداران و گنهكاران امت پدرم را شفاعت بنمايم و ترا وصيت مىكنم كه سلام را به فرزند بيمارم سيد سجاد برسانى و بكوئى كه بشيعيان ما برساند كه در عزادارى و زيارت فرزندم حسين كوتاهى نكنند و آن را سهل نشمارند كه موجب ندامت آنها است در قيامت . اقول از متفردات بحر المصائب يكى همين قصه است و لا بأس به

وفات عليا مخدره زينب ع

در بحر المصائب گويد حضرت زينب بعد از واقعهء كربلا و رنج شام و محنت ايام چندان بگريست كه بالايش خميده و گيسوانش سفيد گرديد دائم الحزن بزيست تا بديگر سراى رخت كشيد .