كرده بود زنان مهاجر و انصار و قرشيات چون آن حالت بديدند خود را بر خاك و خواره بينداختهاند گريبانها چاك كردند صورتها بخراشيدند و چون ديوانگان مىگريستهاند كه سنك را آب و آب را كباب مىساختهاند و تماما مبهوت و متحير چون شخص صاعقه زده يا امواتى كه در عرصهء عرصات از قبور بيرون آيند پس زنان اطراف آن مخدره را فروگرفتهاند تا او را به خانه برند و همى او را تسليت مىدادند فرمود چگونه به خانه بروم و بكدام خانه داخل بشوم كه صاحب ندارد و همه كشته و در خون آغشته مىباشند و كلماتى فرمود كه دلهاى حاضر آن را از تن آواره ساخت .
خواب ديدن عليا مخدره زينب مادرش فاطمه زهرا ( ع ) را
در طراز المذهب از بحر المصائب نقل مىكند كه روزى حضرت عليا مخدره زينب بنزد حضرت سيد سجاد آمد حضرت چون چشمش به آن مخدره افتاد فرمود اى عمه ديشب در عالم رؤيا چه ديدى و از مادرت فاطمه چه شنيدى آن مخدره عرض كرد تو از تمامت علوم آگاهى آن حضرت فرمود چنين است و مقام ولايت همين است اما من مىخواهم از زبان تو بشنوم و بر مصيبت پدرم بنالم عرض كرد اى فروغ ديدار بازماندگان چون چشمم قدري آشنا بخواب شد مادرم زهرا را با جامهء سياه و موى پريشان نگران شدم كه روى و موى خود را با خون برادرم رنگين ساخته چون اين حال بديدم خويشتن را بر پاى مباركش بيفكندم و بگريه و زارى صدا بركشيدم و از آن حال پرملال بپرسيدم فرمود اى دختر من زينب اگرچه در ظاهر با شما نبودم ليكن در باطن با شما بودم و از شما جدا نبودم مگر خاطر ندارى كه عصر روز تاسوعا كه برادر ترا از خواب برانگيختى بعد از مكالمات بسيار برادرت گفت جد و پدر و مادر و برادرم بيامده بودند چون باز مىشدند مادرم وعدهء وصول از من بگرفت اى زينب مگر فراموش كردى شب عاشورا را كه ناله وا حسناه وا حسيناه از من بلند شد و تو با ام كلثوم مىگفتى كه صداي مادرم را مىشنوم همانا در آن شب با هزار رنج و تعب در اطراف خيمهها مىگرديدم و ناله و فرياد مىزدم و از اين روى بود كه برادرت حسين به تو گفت اى خواهر مگر صداي