وصال شيرازى گويد
بعد از تو اى برادر با جان برابرم * شد تازه ماتم پدر و داغ مادرم
بودم يقين ز آل زنا اينهمه عناد * وز خون گمان نبود كه طاقت بياورم
طعن سنان و طعنه اغيار جور شمر * وز كوفيان كدام جفا بر تو بشمرم
گر از برهنگى به برت شكوهاى كنند * زين جرم درگذر كه نمىشد ميسرم
كس آب و نان نداد عيال ترا بشام * الا ز لختهاى دل و ديدهء ترم
آغوش و دوش من بدشان فرش متكا * من خود خرابه منزلم و خاك بسترم
تا كوفه از مدينه رخت در مقابلم * از كوفه تا بشام سرت در برابرم
چون سايهء تو بر سر من بود غم نبود * گر بود آفتاب به سرسايه گسترم
بالجمله عليا مخدره گريبان چاك زد و چندان بگريست كه بىهوش بروي زمين افتاد چنان كه او را مرده پنداشتهاند در آنوقت زين العابدين به بالين او حاضر شد او را به هوش آورده فرمود يا عمتاه انت عارفة كاملة و الصراخ و الجزع لا ينبغى لك اصبري و استقري فقالت يا على و يا قرة عينى دعينى اقيم عند اخى حتى جاء يوم و عدى لاني كيف القى اهل المدينة و ارى الدور الخالية آنگاه دوباره ناله برآورد وا اخاه وا حسيناه .
زبان حال عليا مخدره زينب ( ع )
آه از آن ساعت كه با صد شور شين * زينب آمد بر سر قبر حسين
بر سر قبر برادر چون رسيد * ناله و آه فغان از دل كشيد
با زبان حال آن دور از وطن * گفت با قبر برادر اين سخن
السلام اى كشته راه خدا * السلام اى نور چشم مصطفى
السلام اى شاه بىغسل و كفن * السلام اى كشته دور از وطن
السلام اى تشنه آب فرات * السلام اى كشتى بحر نجاة
بهر تو امروز مهمان آمده * خواهرت از شام ويران آمده