در عقدة محالست و جهتش در سابق روشن گرديد و چنان كه در محل خودش قبل بر اين ياد كرديم از كوفه روز اربعين بكربلا آمدند و از آنجا بشام رفتهاند و منافات ندارد كه هنگام مراجعت دوباره بكربلا آمده باشند و آمدن بكربلا مطابق خط سير عليا مخدره است كه اعلاى كلمه حق را در هر قريه و شهرى بنمايند و ثواب زيارت را هم درك كند و دليل هم در تحت اختيار آنها بوده بهر راهى كه مىخواستهاند بروند او اطاعت مىكرده است در اين صورت وجهى ندارد كه بكربلا نيامده باشند و اللّه اعلم .
در بحر المصائب بنا بر نقل طراز المذهب مىنويسد چون حضرات اهل بيت بحدود عراق عرب رسيدند و در آنجا راه عراق و يثرب جدا مىشد اتفاقا آنروز نعمان بن بشير در عقب قافلهء بود چون بر سر دو راه رسيدند حضرت زينب خاتون از ساربان پرسيدند كه اين راه بكجا مىرود و آن راه ديگر بكجا عرض كرد آن بكربلا و آن راه ديگر بجانب مدينه عليا مخدره چون نام كربلا شنيده آه سرد از دل پردرد بركشيد و فرمود چندى درنگ جوئيد تا نعمان فرارسيد پس روى به خواهر خود ام كلثوم فرمود و گفت اى خواهر اين مرد در حسن سلوك و خدمتگزارى فروگذار نكرده اگر چند ما را چيزى نيست لكن به تقاضاى وقت بايد چيزى به او عطا بنمائيم و ضمنا خواهش بنمائيم كه ما را از راه كربلا عبور دهد و از نگرانى برهاند .
ام كلثوم عرض كرد نزد من حليهاي از زر بجا است پس جناب زينب آن حليه را گرفت و نيز از زيور زنان چندانكه بجاى مانده بود گرفت چون نعمان و ملازمانش برسيدند و ايشان را ايستاده بديدند سبب پرسيدند گفتهاند دختر امير المؤمنين عليا مخدره ترا مىخواند نعمان شتابان بيامد سلام داد آن مخدره پاسخ داد و آن اشياء را به دو فرستاد و عذري بخواست و فرمود اى نعمان خدا مىداند آنچه ما را بود به يغما بردند اين قليل را بپذير و خواهش ما را بجا آور عوض اين خدمت تو در روز قيامت با جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و پدرم على عليه السّلام است نعمان از استماع اين كلمات ناله برآورد و آن جمله را بازپس فرستاد و پيام كرد كه جان و مال و عيال
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٩٩