سكينه و سائر بنات انداختهاند و هرگاه در رفتن كوتاهى مىكرديم ما را با تازيانه مىزدند به اين حالت ما را بردند تا بنزد يزيد و در مقابل تخت او ما را نگاه داشتهاند و او بر تخت سلطنت خود جاى كرده بود .
يزيد در طول مدت مجلس خود را آراسته بود و بساط فرح و انبساط خود گسترده و زنان و دختران و كنيزان خود را در پس پرده تور نشانيده و چهارصد كرسى كه اكثر مرصع به طلا و نقره و جواهرات بوده در اطراف مجلس خود نهاده و از نمايندگان ملل مجاور اسلامى و رؤساى و اعيان و اشراف و عشاير و قبايل و سياستمداران هر ملتى را از يهود و نصارى و مجوس همه را دعوت كرده كه ابهت و اهميت خود را نشان دهد و فتح و فيروزى خود را بنمايد خودش خضاب كرده و لباس فاخر پوشيده بر كرسى سلطنت نشسته و تاج پادشاهى بر سر گذاشته در اين حال كه مجلس در گمال ابهت و سطوت است و يك طرف سفرهء طعام و يك طرف سفرهء قمار و يك طرف بساط شراب از يكسو سازندگان و نوازندگان در پيش روي يزيد همه دستافشان و پاىكوبان يزيد هم با كمال نخوت و غرور و مستى بر كرسى خود نشسته يكوقت اجازه داد اسراى خاندان نبوت را وارد كنند سياه باد روى جهالت اف باد بر بىوفائى دنيا بالجمله عيال اللّه را داخل چنين مجلس شومى كردند يزيد نام و نشان هريك را همىپرسيد پس سرهاى شهدا را بنزد خود طلبيد و از نام و نشان ايشان همى استفسار مىنمود و سر سيد شهدا را در طشت طلا گذاشته بنزد آن ملعون نهادند چون عليا مخدرهء آن سر بديد گريبان چاك زد و صيحه از دل بركشيد و با ناله جانسوز و آهنگى غماندوز ندا بركشيد يا حسيناه يا حبيب رسول اللّه يا ابن مكة و منى يا ابن زمزم و صفا يا ابن فاطمة الزهراء يا ابن سيدة النساء يا ابن بنت المصطفى يا قتيل اولاد الادعيا و چنان بگريست كه اهل مجلس را منقلب گردانيد .
در بحر المصائب گويد كه جماعت اسيران كه بر يزيد وارد شدند از اناث و ذكور چهل و چهار تن بودند و بروايت نجات الخافقين در آن حال آن مخدره روى با مردم شام نمود و فرمود يا اهل دمشق اعلموا قد فرق جماعة العلوج هذا الراس من بدنه
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٦٨