كه عالم را منقلب كرد و شام را عوض نمود و حق از پهلوى باطل بيرن آمد و دولت بنى اميه را بباد فنا داد و ثمرات شهادت بر مردم دنيا معلوم شد يزيد خواست ابهت و عظمت و غلبه و قدرت خود را بر مردم نشان بدهد بدتر رسوا و مفتضح گرديد و مورد لعنت ابديه شد .
بنا بر حكايت عمير بن عامر معلم كوفى كه از طرف عبد اللّه بن عمر نامه براى يزيد برده بود به جهت خلاصى مختار بن ابى عبيدهء ثقفى از زندان ابن زياد و اين حكايت مفصلي است در جلد اول از احوالات امام زين العابدين از كتاب ناسخ التواريخ قصر يزيد اهميت فوقالعاده داشته چون در آن حكايت گويد داراى هفت دربند بوده است كه براى هر دربندى تفاصيلى نقل مىكند از فرشهاى ديبا و هر دربندى دو دكهء طرف يمين و دو دكه در طرف يسار كه در هر دكهاى جمعى از ملازمان و غلامان يزيد با لباسهاى مخصوصى ايستاده بودند و مىدانستهاند كه اين اسيران دشمن يزيدند در اين صورت هنگام عبور اهل بيت از اين دربندها خدا مىداند كه بر بانوى عظمي چه گذشت و اين ملازمان و غلامان كه جز يزيد كسى را نمىشناسند آيا با اهل بيت چه كردند كه بعضى گفتهاند عليا مخدره در آن در بند هفتم بهزانو درآمد بيمار كربلا فرموده باشد عمه اينجا جاى نشستن نيست در جواب گويد .
ز سنك قوم جفاپيشه سر ندارم من * ز كعب نيزه اعدا كمر ندارم من
چگونه روى نمايم به اين پريشانى * بمجلسى كه يهودى و گبر و نصرانى
به هر طرف بنشستهاند جمله با دلشاد * بهم كنند بقتل حسين مباركباد
در منتخب طريحى مسطور است كه امام زين العابدين فرمود ( لما وفدنا على يزيد اتونا بالحبال و ربقونا كالاغنام و كان الحبل فى عنقى و كتف عمتى زينب ( ع ) و سكينه و سائر البنات كلما قصرنا عن المشى ضربونا بالسياط حتى اوقفونا بين يدى يزيد و هو على سرير ملكه )
مىفرمايد چون خواستهاند ما را بر يزيد وارد كنند يك ريسمانى آوردند و يك سر آن را بكردن من انداختهاند و سر ديگر آن را بكتف عمهام زينب و ام كلثوم و