درد حب تو بهتر از درمان * زخم مهر تو خوشتر از مرحم
گر بدى مىكشيد بهر ضياء * خاك پايت به چشم خود مريم
اى كه بهتر ز مريمت خواندم * سرش آن به عيان كنم در دم
آنكه مريم از او رميدى گفت * من امين حقم ز من تو مرم
بهر خدمت بدرگهت مىخواست * اذن چون مردمان نامحرم
خلقت هر دو كون بهر تو شد * چون توئى فخر عالم و آدم
گر نبودى نبود شمس و قمر * ور نبودى نبود لوح و قلم
جفت حيدر حبيبهء يزدان * نور چشم پيمبر خاتم
حادثت خواندهاند من گويم * شد حدوث تو با قدم همدم
نقشبند وجود پاك ترا * زد چه نقاش ذوالجلال قلم
بسرا پاى انورت ايزد * زد سراپا صفات خويش رقم
اينكه بينى سپهر مينا زد * وين شب و روز اشهب و ادهم
بخيالى كه باز خواهد يافت * چون تويى را بعرصهء عالم
تا كه بر او كند هميشه جفا * يا كه بر او كند هميشه ستم
نفشاند به دو بجز اندوه * نچشاند به او به غير از غم
تا گرفتار سازدش با درد * مبتلى تا كه سازدش بالم
چهرهاش راز كين كند نيلي * خصم بيدين ز لطمه سيلي
بند پنجم
داشت ازبس غم گرفتارى * جسته بود از حيات بيزارى
هيجدهساله زندگانى كرد * همه را با غم و گرفتارى
كار او بود سال و مه افغان * شغل او بود روز و شب زارى
از پس رحلت پدر شب و روز * خون دل شد ز ديدهاش جارى
نامدش هيچكس بدلجوئى * نبدش هيچكس به غمخوارى