خود صادر اولى و زاول * يك صادر ديگر مصدر آوردى
از گلشن غيب و عالم قدس * يك گلبن گل معطر آوردى
از شاخ درخت آفرينش * از كشته خويشتن برآوردى
هم تلخى كام ما از امروز * بيرون كردى و شكر آوردى
عالم عرض است اندرين عالم * از جوهر خويش جوهر آوردى
هم از پس پرده سر پنهان * بيدا كردى و يكسر آوردى
جانى بجهان دوباره دادى * يكباره روان ديگر آوردى
اى آينه خدا نمائى * اين آينه را تو مظهر آوردى
اين تاج شفاعت است كامروز * در قوس نزول باسر آوردى
بالاتر از آن مقام محمود * بيت الحمدى تو برتر آوردى
مستوره خلق و اسم اعظم * بر لوح قضا مقدر آوردى
هم نور و جود فاطمى را * در اين عالم بپيكر آوردى
از ميوه جنت اين وديعت را * در مخزن صلب اطهر آوردى
هم جنت خلد را به دنيا . . . * بر اين صورت مصور آوردى
سهل است هزار حور و غلمان * رضوان خداى اكبر آوردى
اى پادشه سرير لو لاك * بر فرق وجود افسر آوردى
برهان پيمبرى است با تو * يا آنكه چو خود پيمبرى آوردى
هم نور مقدس الوهيت را * بر ديده پاك حيدر آوردى
يكتاست على و نيست همتايش * او را بعلى برابر آوردى
دادى بعلى امانتت را * آن را كه ز حى داور آوردى
اثر طبع ميرزا جواد تجلي
آنكه از جان من عزيزتر است * در دلم هست و غائب از نظر است
تير اگر او زند دلم هدف است * تيغ اگر او كشد تنم سپر است