مدتى بود بحر فيض به خود * پرورانيد لؤلؤ منشور
كرد غواص قدرت آنكه غوص * يافت گرديد در تمام بحور
يك صدف داد حق به پيغمبر * كه در او بود يازده گوهر
بند سوم
شمس دين تا كه نورگستر شد * همه آفاق از او منور شد
بحر توحيد پر ز گوهر گشت * چرخ تمجيد پر ز اختر شد
مكه شد رشك آسمان كه در او * مولد دختر پيمبر شد
زهره آمد كه بنگرد زهراء * از خجالت خفيف و مضطر شد
خودبخود گفت زره با خورشيد * كى تواند كجا برابر شد
تا كه اين غم ز دل كند بيرون * رفت سرگرم چنگ و مزمر شد
پايه دين حق از اين دختر * گرچه بودى قوى قوىتر شد
وه چه دختر كه بهر كسب ضياء * مهرش آمد مجاور در شد
تافت تا نور حضرت زهراء * ذره اين آفتاب خاور شد
اصل ميزان حقشناسى را * به دو كفه كشنده داور شد
خواست بيند بكفهئى كه على است * كس برابر توان بحيدر شد
ديد همسنگ حيدر كرار * كه نخواهد دگر ميسر شد
كرد آنگاه خلقت زهراء * آمد و با على برابر شد
مرتضي را كجا بدى همسر * گرنه زهراش جفت و همسر شد
همهء كائنات را معلوم * بس به پيرو جوان سراسر شد
زن نيامد برتبه چون زهرا * مرد هم چون على ولى خدا
بند چهارم
اى تو بهتر ز رتبه از مريم * نور حق مادر دو عيسى دم