هامش
-مرقد نورانيش گويا رياض جنت است * تربت پاكش ز مشك وعنبر ساراستى
زمرهء روحانيان وجملهء كروبيان * از پى خدمت همه بر پا وجا برخاستى
هر فريدونشوكتى وهر سليمانحشمتى * بر درش چون سايبان در روز وشب آراستى
خود نموده حسب نور از گنبد نورانيش * عالمي از آن منور وان از آن اجلاستى
هركه بگذارد قدم در آستان صحن أو * گو منه پا بىادب كاين سينهء سيناستى
خواندمش عرش معظم بانگ زد بر من خرد * كه خطا كردي بر آن افزودى وزين كاستى
حضرت صادق بحق ناطق چنين فرموده است * در جزاي زائر أو جنة المأواستى
باكي از محشر وبيم از نشر نبود هركرا * در جوار حضرت أو مدفن ومأواستى
از علو شأن أو من شمهء كردم بيان * اى كه شأن قدرت از هفت آسمان اعلاستى
مدحتش را مىنشايد كرد در دفتر بيان * مهرومه مشغول ذكر خطبهء غراستى
اي مهين بانوي كاخ عصمت اي مايه وجود * اي كه خاك درگهت رشگ دم عيسى استى
ني عجب دريوزه را گر من شدم بر آستان * كت گداي آستان إسكندر وداراستى
روشنان چرخ پيش روشنان روضهات * همچو پيش مهر روشن تيره چون حرباستى-