هامش
-اين بقعهء را بخواهم اگر وصف از أو كنم * بايد متاع معرفتش جستجو كنم
وانكه دهان بمشك أدب شستشو كنم * واندر هزار باب سخن گفتگو كنم
شايد بيان كنم يكى از ماجراى قم * اين دستگاه وسيطره وچرخ چنبرى
وز ارتفاع وى ز ثريا است تا ثرى * لايق بدين علو نبود شخص ديگرى
چشم جهان نديده بدين نيك منظرى * يعني مقام فاطمه صاحب لواى قم
رضوان گشاده يك در جنت در اين حرم * غلمان كشيده صف به صف آماده در خدم
حوران بجار بسته نخ گيسوان بهم * از آسمان ملائكة آيند دم بدم
بهر طواف گنبد فر وعلاى قم * اي آنكه از جلالت وقدر تو جز اله
جولان درك فكر خرد را به بسته را * آوردهاند خلق سوى درگهت پناه
از خاص وعام وعالم وجاهل گدا وشاه * روى نياز بر در بابالعطاى قم
اي پردهپوش عصمت وناموس كبريا * وى دودمان عترت أولاد مصطفى
ما را بود پناه بسوى تو التجأ * محروم ونااميد تو ما را مكن رها
اي بىبى كريمهء مشكلگشاى قم-