تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
سيزدهم آنكه عقد بر خلاف آنچه زن گفته باشد واقع شود در اين صورت مهر المثل بايد داد بر قول بعضي از مجتهدين چهاردهم آنكه سفيه بي اذن ولى به زيادة از مهر المثل صداق كند ودخول كرده باشد چه در اين صورت منصرف به مهر المثل مىشود پانزدهم آنكه هر گاه شخصي به ديگرى گويد كه تزويج كردم به تو كنيز خود را به شرطي كه تزويج كنى به من دختر خود را وآن كنيز را صداق أو كند چه در اين صورت مهر المثل ميدهد شانزدهم آنكه اگر به شبهه با زنى دخول كرده باشد در اين صورت مهر المثل ميدهد هفدهم هر گاه كنيزى را پيش شخصي گرو كرده باشند وآن شخص به أو دخول كند به گمان آنكه جايز است أو را در اين صورت مهر المثل بايد داد هجدهم هر گاه شخصي كنيزى را بي رخصت آقاى أو دخول كند مهر المثل بايد داد نوزدهم هر گاه كنيزى را به بيع فاسد خريده باشند وبه أو دخول كنند مهر المثل بايد داد بيستم هر گاه زنى را به اكراه دخول كنند مهر المثل بايد داد بيست ويكم هر گاه زنى بزرگ مدخوله شخصي زن كوچك أو را شير دهد برو لازم است كه مهر المثل زن كوچك را بدهد هر گاه دانسته شير داده باشد بيست ودوم هر گاه دو عادل گواهى دهند كه فلان مرد زن خود را طلاق داده وآن زن شوهر كند وبعد از آن كذب گواهان ظاهر شود به آن زن مهر المثل ميدهد ورجوع بر گواهان مىكند وهمچنين همين حكم است در صورتي كه گواهان گواهى دهند كه ميانه زن وشوهر أو رضاع واقع شده وأو بر آن شوهر حرامست وحاكم شرع ميانه ايشان تفريق كند بعد از آن آن زن شوهر كند آنگاه ظاهر شود كه گواهان دروغ گفته اند در اين صورت شوهر دوم مهر المثل ميدهد وزن همان زن شوهر أول است بيست وسيم هر گاه دو كس به شوهر بودن يك زن دعوى كنند وآن زن تصديق يكى از ايشان كند مىبايد كه زن قسم بخورد جهت ساقط شدن دعوى آن شخص ديگر پس اگر زن قسم نخورد وآن شخص قسم بخورد مهر المثل مىبايد داد بيست وچهارم هرگاه شخصي بر زنى دعوى كند بعد از آنكه آن زن به شوهر رفته باشد وگويد كه من در عده رجوع كرده أم وزن تصديق أو كند قول زن را قبول نمىكنند وأو غرامت مهر المثل مىكنند بيست وپنجم آنكه اگر زن دعوى كند كه مهر من مقدار معين است وشوهر گويد من نمىدانم زيرا كه وكيل من عقد كرده و