منفعت دارد : يكى ذاتى و ديگر عرضى ، منفعت ذاتى آن است كه دِماغ به توسط اعصاب افادهء حس و حركت مىكند سائر اعضا را .
و نفع عرضى وى بر وجوه است :
يكى آن كه تشديد لحم و تقويت بدن نمايد .
دوم آن كه از وقوع آفت در اعضاى عديم الحس بآگاهد ، چنانچه جگر و سپرز و شش كه حس ندارد و ليكن غشائى عصبى بر آن پوشيده شده است تا اگر اعضاى مذكوره متورم شوند يا به ريح متمدد گردند به ثقل ورم و تفريق ريح غشائى آنها كه منجذب و متفرق مىشود درمىيابد انسان كه وجع در كدام عضو است .
و بايد دانست كه دِماغ را مبدأ اعصاب گفتهاند يا آنكه بعض عصبها از نخاع رسته است و اين بنا بر آن است كه نخاع از دماغ ناشى شده است ، پس هر چه از نخاع رسته گويا از دِماغ رسته لأن مبدأ المبدإ للشيء مبدء لذلك الشيء .
فائده [ در نحوه جريان روح نفسانى در اعصاب ]
اگر گويند ثابت شده كه عصبها به جز عصبهء مجوفه چشم همه غير مجوفاند ، پس روح نفسانى چگونه در آن نافذ مىشود و به اعضا مىرسد و مواد بلغمى چسان در آن تداخل نموده احداث فالج و جز آن مىنمايد ؟
جوابش آن كه هر چند عصب جوف ندارد ليكن مسام و مسالك ضيقه دارد و جهت نفوذ روح كه جسمى است لطيف همين قدر منفذ كفايت مىكند با آنكه روح نافذ نيز قليل المقدار مىباشد در اغلب . و اغلب بهر آن گفتيم كه روح نافذ در عصبهء مجوفه كثير المقدار است لهذا وى مجوف مخلوق شده تا جسم كثير در آن تواند گنجيد زيرا كه تا مكان وسيع نبود جسم كثير در آن نمىگنجد ، اگر چه لطيف باشد .
اما بلغم كه از منابت تداخل مىكند در اعصاب در غايت رقت و قلت مىباشد و آن هم به قهر واقع مىشود و ماده مائى به قهر در مسالك ضيقه مىتواند درآمد لا محاله .
و چون بعض اعصاب از دماغ رسته و بعضى از نخاع مىگويند :
و ينقسم إلى ما ينبت من الدِماغ و متورع مىشود عصب به سوى آنچه مىرويد از دماغ و هي سبعة أزواج و آن كه از دماغ رسته هفت جفت است .
پوشيده نماند كه از اعصاب دماغى استفادهء حس و حركت نمىكند مگر اعضا رأس و وجه و احشا چنانچه گفته آيد مشروحا .
اما جلد وجه و سائر اعضا غير سر و رو و غير احشاى باطنه استفادهء حس و حركت از اعصاب نخاعى مىنمايند كما تذكر إن شاء اللّه تعالى .
و بيان اين هفت زوج به هفت شعبه گفته آيد :
[ در اعصاب دماغى و شعب آن ]
شعبه اولبدان كه زوج نخستين از اعصاب دماغى از غور بطنين مقدمين دماغ بر آمده است نزديك به زائدتين
كه شبيه به حلمتي الثدىاند و عصبتين مذكورتين مجوفاند و مقدار تجويف اينها زياده بر آن نيست كه سوزن در آن گنجد و آنچه از راست آمده است به چشم چپ فرود آمده است و آنچه از چپ آمده به چشم راست در آمده بر شكل تقاطع صليبى و سر آنها كه به طرف چشم آمده پارهاى گشاده شده است و بر رطوبت زجاجيه مشتمل گشته و در وسط كه ملتقاى اينها است از هر دو فضاى واحد حاصل شده است كه آن را مجمع النور گويند و نفع حصول فضاى واحد از دو مجرى در اين محل آن است كه از دو چشم هر چيز يكى ديده شود و اگر نهچنان بودى هر چيز دو نمودى بنا بر همين است حول زيرا كه تا در مجمع النور انزعاجى و التوائى نيفتد حول نمىشود .
و جالينوس مىگويد كه عصبهء راست و عصبهء چپ در وسط راه با هم ملاقى شدهاند و در اينجا جوف هر دو يكى گشته پس آنچه از راست آمده است ميل كرده به چشم راست آمده و آنچه از چپ آمده به چشم چپ نازل گشته بدين تقريب تقاطع صليبى حقيقة نمىتواند شد .
و بدانكه تنقيح اين مقدمه به تشريح نمىتوان