كرد زيرا كه تفاصيل عصبتين از مجموع النور به اثبات نمىرسد كه بر سبيل تقاطع است يا بر طريق تمائل بالجمله مدعى حاصل است كه مجمع النور واحد است ، اتصال و انفصال آنها به هر كيف كه باشد و بالا گفته شد كه هيچ عصبى غير ازين دو عصب مجوف نيست و وجهش نيز بيان يافته .
شعبهء دومبدان كه زوج دوم از اعصاب دماغى از پس زوج اول روئيده است مائل به جانب وحشى و به طرف چشم فرود آمده است
ايمن به ايمن و ايسر به ايسر و از ثقبهء نقره كه بر مقله مشتمل است برون آمده در مقله يعنى پيغولهء چشم منشعب گشته است به شش شعبه و هر شعبه به عضلهاى از عضلهاى چشم پيوسته جهت افاضهء حس و حركت به چشم و اين زوج دوم بسيار غليظ واقع شده تا آنكه غلظ وى مقاومت كند با نسبتش و بدان سبب قادر بر تحريك بود زيرا كه عصب مذكور از مبدأ دور نرفته است تا كسب صلابت نمايد بلكه قريب است سنتهاى وى كه مظهر فعل اوست از مبدء وى كه ذى لينت است يعنى دماغ .
انتباه [ اشكال بر اسناد حركت به زوج دوم و پاسخ آن ]
اگر گويند كه اعصاب حركت دماغى از بطن مؤخر مىرويند و اعصاب حسى از بطن مقدم ، پس اسناد حركت به زوج دوم كه منبتش مقدم دماغ است چگونه جائز باشد ؟ گوئيم : كليات اطبا اكثر مبتنى بر اكثريه است و تعيين حركت به اعصاب مؤخر بنا بر همان است و الا افادهء حركت از بعض اعصاب مقدم دماغ و كذلك افاضهء حس از بعض اعصاب مؤخر او نيز متحقق است ، چنانچه معلوم خواهد شد .
فائده [ بيان منفذ و ثقبه ]
اعصاب كه از دماغ رستهاند هر يكى را مخرجى مخصوص است كه از آن بيرون مىآيند و به مقاصد خود مىرسند و اين مخرج را منفذ گويند و ثقبه خوانند هر جا كه در اين مبحث ثقبهاى مذكور شود همين مراد خواهد بود .
شعبهء سوم بدان كه زوج سوم از اعصاب دماغى از موضعى كه مشترك است ميان مقدم دماغ و مؤخرش رسته است
متصل به قاعدهء دماغ و بعد رستن با زوج چهارم مختلط گشته قدرى مختلط رفته است و باز جدا شده منشعب به چهار شعبه گرديده و تشريح شعبهها و شعب شعبهها را مفصل گفته شود .
بدان كه شعبهء نخستين از مخرج عروق سياتى برآمده است و سوى رقبه منحدر شده حتى كه به حجاب سينه رسيده پس پراگنده شده است در صفاق و احشا غير از حجاب مورب و احشاى مذكور معده است و امعا .
و شعبهء دوم از ثقبههائى كه در عظم صدغ است بيرون آمده و چون از مخرج تجاوز مىكند متصل مىگردد به بعضى كه منفصل شده است از زوج خامس و بيانش خواهد آمد .
و شعبهء سوم از اين مخرج و از منفذ زوج دوم بيرون آمده است و سه شاخ شده : شاخ اول به ناحيهء ماق اكبر ميل كرده و در عضل صدغين و ماضغين و حاجبين و جفن و جبهه متفرق گشته .
و شاخ دوم نافذ شده در ثقبهها كه نزديك لحاظ يعنى ماق اصغر واقع است پس به باطن انف رسيده و در طبقهء مستبطنهء انف متفرق گشته .
و شاخ سوم منحدر شده در تجويف بربخى كه مهيا است در عظم وجنه و در اينجا متفرع شده به دو فرع ، فرعى به داخل تجويف فم رفته و در اسنان عليا و لثات عاليه پراگنده شده تا افاضهء حس در اينها كند و فرع ديگر در ظاهر اعضاى آنجا مثل جلد وجنه و طرف انف و شفت عليا منتشر گشته .
و شعبهء چهارم از زوج ثالث از همانجا كه جدا شده است در فك اعلى نافذ گشته و به زبان در آمده ، پس اكثر وى در طبقهء ظاهرى زبان متفرق شده و افادهء حس ذوق مىنمايد و آنچه از اين شعبه بعد تفرق فاضل مانده در غمور اسنان و لثههاى سفلى و شفت سفلى