نمود بالتمام و از عهده مال المقاطعه برنيامد ، عامل محل مأمور فرستاد كه او را به ديوان جلب نمايد ، مسلم هراسناك شده كنيزكى " وشيكه " نامى را كه از كوفه همراه آورده بود و حامله بود با خود برداشت و عازم آذربايجان گرديد . در اثناى راه در بلوك فاتق خود را به عيسى بن معقل بن عمير ، جدّ ابو دلف عجلى رسانيد .
چندى را نزد او اقامت نمود ، اتّفاقا شبى را خوابى ديد كه براى بول نشسته است و آتشى از احليل او خارج شده به آسمان بلند گشت و افق را گرفته زمين را روشن ساخت و در سمت شرق به زمين فرود آمد . خواب خود را براى عيسى حكايت كرد ، عيسى [ گفت ] تصوّر مىكنم كه جاريه تو به غلامى آبستن باشد .
مسلم جاريهء خود را نزد عيسى سپرده رهسپار آذربايجان شد و در آنجا وفات نمود . ابو مسلم در خانه عيسى متولد [ شده ] و نشو و نما يافت . چون به حدّ جوانى رسيد با اولاد عيسى به مكتب رفتند و داراى كمالات گشتند كه ابى مسلم در مرتبه ادبيت و فطانت مشار اليه و مورد توجّه همهكس گشته بود . ابن خلّكان در شرح حال ابو دلف نوشته كه عيسى پدر او بناى كرج به فتحين را گذارد و ابى دلف تمام ساخت . « * » و محل آن را ميانه همدان و اصفهان معين مىكند مانند صاحب قاموس . ولى برحسب مؤيداتى كه در شرح حال ابو دلف ذكر شده 19 اين محل جزو اصفهان بود ، چنانچه مافروخى هم نوشته كه ابو مسلم وقتى با يكى از محدثين ، فاتحين اسلام را ذكر مىنمود از او سؤال كرد وطن من اصفهان را كى فتح كرد ؟ جواب داد : عبادله ، كه مقصود سه نفر عبد اللّه حاضرين فتح اصفهان بود . از اين جمله و اينكه خانواده ابو دلف در خاك اصفهان سكونت داشتهاند ، و ابو مسلم تولّد و نشو نماء در خانه آنها نمود و آن مشابهت لغات فريدن و سنجرد و كرج در سه محلّ متصل به هم در اصفهان و جملهاى كه بعد ذكر
هامش
( * ) وفيات الاعيان ، ص 147 .