تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
بوده . وقتى ابو دلف به صيد و شكار رفته بود جماعتى از بهادران كرد كه در ولايت او قطع طريق مىنمودند با او تصادف كردند ، بر آن‌ها حمله نموده نيزهء خود را به پشت يكى زد كه از سينهء او بيرون رفته به پشت ديگرى كه جلو او مىرفت جا گرفته هر دو از اسب به زير افتادند . ابو بكر بن نطّاح در اين باب گفته :
قالوا و ينظم فارسين بطعنه * يوم الهياج و ما تراه كليلا
و نيز از يافعى روايت كرده ، احمد بن ابى صلاح با وجود كراهت منظر گرفتار فقر شد زوجهء او روزى به او گفت فضل و ادب را قدرى نمانده ، شمشير و نيزهء خود را بردار و همراه مردم به غزا برو شايد از غنيمت چيزى بياورى ، احمد در جواب او اشعارى گفته كه از جملهء آن‌ها اين بود .
ظننت ان نزال القرن من خلق * و انّ قلبى فى جنبى ابى دولف « * »
چون اين اشعار به ابو دلف رسيد هزار دينار جهت او فرستاد . روزى ابو دلف نزد مأمون رفت ، مأمون به او گفت آيا شاعر تو را ستوده است به اين اشعار كه : انما الدنيا ابو دلف ( الخ ) جواب گفت اين را نشنيدم ولى مقصود شاعر از اين شعر كه گفته است : ابو دلف يا اكذب الناس كلهم ( الخ ) مرا قصد نمود . مأمون را اين حسن جواب خوش آمد و نيز از تذكرهء ابن معتز نقل [ شده ] كه ابو بكر بن نطّاح قصيده در مدح ابو دلف گفته بر او خواند كه از جمله اشعارش اين بود :
و من يفتقر منا يصل بحسامه * و من يفتقر من سائر الناس يسأل
ابو دلف به او گفت ، شيوهء طلب و سؤال با اين شعر منافات دارد ، ابو بكر خجل شد و گفت اگر از اسبان و نيزه‌ها و شمشيرهاى تو ، من داشتم صدق سخن
هامش
( * ) آيا تصوّر مىكنى زدوخورد با دم شمشير از عادات من مىباشد بااين‌كه قلب من است كه ميانه دو پهلوى ابو دلف باشد . ( مؤلف )
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 87 | مير سيد على جناب