بر تو ظاهر مىكردم . ابو دلف آنچه را خواست از اسب و اسلحه به او داد با پانصد دينار و گفت : برو افتخار خود را ظاهر كن . ابو بكر از مجلس بيرون آمده راه همدان پيش گرفت در راه ديد مالى براى خزانهء ابو دلف مىبرند و جمعى سوار با آن مال همراه مىباشند ، بر آن جماعت حمله كرد بعضى را كشت و بعضى را هزيمت داد و آن مال را ربود ، خبر چون به ابو دلف رسيد خنديد و گفت ما او را بر سر اين كار داشتيم .
و نيز از تاريخ ابن كثير نوشته كه ابو نصر بن ماكولا صاحب كتاب " اكمال " از اولاد ابو دلف بود و قاضى جلال الدّين قزوينى خطيب دمشق خود را از اولاد ابو دلف مىدانسته [ است ] .
و نيز از تذكرهء ابن معتز نقل كرده كه قرقور نام جوانى شجاع در اصفهان و ولايتى كه در تحت حكومت ابو دولف بود قطع طريق مىنمود و هر مرتبه مالى عظيم را كه به خزانهء ابو دولف مىبردند گرفته و سپاهيان ابو دلف را كه همراه آن مال بودند كشته بود ، و به سبب آنكه در جايى قرار نمىگرفت و جابجا مىشد گرفتارى آن مشكل شده و ابو دلف در آن كار حيران مانده ، تا روزى ابو دلف به شكار رفته در عقب جانورى دويده از لشكر خود دور ماند ، در آن اثنا قرقور از دور پيدا شد ابو دلف دانست كه روى گرداندن از او مشكل است ناچار بر قرقور حمله كرد و فرياد نمود كه از كمين بيرون آييد . قرقور را گمان وجود كمك براى ابو دلف ترسناك ساخت روى به گريز نهاد ، و ابو دلف از عقب او دويده نيزه بر پشتش زد كه از سينهاش به درآمد ، سرش را بريده به كرج آورد كه از اعمال او بود . از اين حكايت نيز مكشوف مىشود كه كرج از مضافات اصفهان است .
ابو مسلم معروف مروزى
اسم او عبد الرحمن فرزند مسلم يا عثمان خراسانى . نابغهء سياست بود .