او بودند تا در شام دستگيرش ساختند ، وقتى كه نزد مأمون رسيد به او پرخاش كرد كه آيا در اين شعر كه گفته :
كل من فى الارض من عرب * بين باديه الى حضره
مستعير منه مكرمه * يكتسيها يوم مفتخره
آيا من هم از او كسب افتخار مىكنم ؟
عكوك عذرخواهى نمود كه مقام خلافت بالاتر از امثال و اقران ابو دلف است ، و عذرخواهى زيادى نمود كه خداوند شماها را به خود اختصاص داده از ميانهء بندگان و قرآن در خانوادهء شما نازل شده .
مأمون گفت تو احدى را استثنا نكرده ليكن به اين شعر خون تو را نمىريزم ، بلكه به شعر ديگر تو در مدح ابو دلف كفر تو ثابت مىگردد و خون تو هدر مىشود كه مىگويى :
انت الذى تنزل الايّام منزلها * و تنقل الدهر من حال الى حال
و ما مددت مدى طرف الى احد * الا قضيت بارزاق و آجال
و اين خداست و بس .
حكم داد كه زبان او را از قفايش درآوردند ، در سال دويست و سيزده .
و در ترجمهء ابو مسلم نوشته شده كه از تربيتيافتگان جدّ ابو دلف بوده و مباشرت املاك آنها را در سمت فريدن داشته ، و بالاخره هم به سبب ارتباط با اين خانواده كه بر ضد آل اميّه تبليغات داشتند درك ابراهيم امام را نمود و رسيد به آنجا كه رسيد .
اولاد ابو دلف سالها در اصفهان سلطنت داشتند مانند : عبد العزيز ، عمر عبد العزيز ، احمد عبد العزيز و غيره كه در حوادث مهمّهء اصفهان حالات آنها ذكر شده [ است ] . و نيز مانند ابو نصر على بن هبة اللّه ماكولا صاحب كتاب " اكمال " در تتّبع اسماى اعلام مشتبه كه در فضل مشهور بودهاند از اولاد او هستند ، چنانچه