مقام با يكديگر كمال مشاركت را دارند .
از صابى روايت كردهاند كه وقتى با ابو على انبارى و ديگرى جهت ملاقات و تحقيق حال ابو الفرج به منزل او رفتيم نزديك درب منزل او غلامى روانه كرديم كه اجازهء ورود تحصيل كند ، وقتى غلام در را كوبيد و مىبايست برحسب رسم ، گربهء ابو الفرج كه اسم او " يقق " بود عقب در فرياد كند و بعد از او خود ابو الفرج يا غلامش براى گشودن در بيايند . هيچكدام صدايى نكردند تا اينكه كوبيدن در مكرر شد و از داخل خانه صدايى كردند تأمل كنيد ، و پس از آن شخص ابو الفرج در را گشود و دست او آلودگى داشت كه تصوّر نموديم مشغول خوراك بوده است . ابو الفرج سبب دير آمدن خود را و آلودگى دست را اينطور اظهار كرد كه يقق را حالت قولنجى عارض شده بود و مشغول حقنه او بودم . ما از شنيدن اين كيفيت و ديدن اين حالت با خود گفتيم كه ديگر بيش از اين تحقيق لازم نيست .
از غرايب حالات او باز " معجم الادباء " ياقوت حموى از تنوخى روايت مىكند كه چون ابو الفرج عادت به پرخورى داشت ، هروقت سنگينى در شكم خود احساس مىنمود پنج درم فلفل خريده مىساييد و كفلمه مىكرد . « * »
و باز حكايت از صحبتهاى ابو الفرج ، مهلبى در حالت مستى ذكر كرده كه معلوم مىشود كه يكى از مزاحهاى بزرگان آن عصر ردوبدل كردن فحش بوده ، مانند پارهاى از ظرفاى امروزه . !
ابو الفرج حكايت كرده كه در مدّت پنجاه سال كتاب اغانى را نوشتم ، و اولين نسخه كه استنساخ شد براى سيف الدوله فرستادم .
هامش
( * ) ر . ك : معجم الادباء ، ج 2 ، ص 754 .