ابو دلف « * » قاسم بن عيسى بن معقل عجلى
پس از فوت پدر ، شهر كرج را كه از بناهاى عيسى بوده به اتمام رسانيد 18 .
از جمله سرداران امين عباسى بود ، پس از شكست امين در كرج گوشهنشين شد ، سرداران مأمون او را دعوت به بيعت مأمون كردند نپذيرفت و گفت بيعت امين را بىدليل نمىشكنم ، تا وقتى كه مأمون او را خواست و كمال وحشت را حاصل نمود ، خويشانش به او گفتند در منزل خود تو آرام باش ، ماها در حفظ تو جان خود را نثار خواهيم كرد . ابو دلف راضى به زحمت كسان خود نشده جان خود را به خطر انداخته نزد مأمون رفت ، اتفاقا مأمون او را عفو كرد . مدتى ملازم معتصم و الواثق بود . فرزند او ، دلف وقتى در مجلسى اظهار عداوت على عليه السلام را نمود و گفت حديثى كه از پيغمبر روايت شده كه دشمن على ( ع ) اولاد زنا يا حيض مىباشد ، من مسلّم ندارم چه پدرم در حفظ حرم خود نهايت كوشش مىكند و با اين وصف من كه طينتى پاك دارم دشمن على ( ع ) هستم ، ابو دلف كه اين صحبتها را در خارج شنيد وارد گشته تصديق حديث را نمود و حكايتى گفت ، كه با مادر دلف در وقتى كه خريده بودم و هنوز استبراء نشده نزديك شدم .
ابن خلكان نوشته كه يكى از سرداران مأمون بوده است و پس از مأمون نزد معتصم بوده [ است ] .
عكوك « * * » شاعر معروف ، ابو دلف را در اشعار خود بسيار مدح نمود تا بالاخره هم مأمون عباسى به سبب اين دو بيت كه در مدح ابو دلف گفته حسادت برده حكم نمود كه او را بگيرند ، بيچاره به هرجايى مىگريخت مأمورين از دنبال
هامش
( * ) به ضم دال و فتح لام .
( * * ) به فتح عين و كاف و تشديد واو . ( مؤلف )