محمّد رسانيدند كه كفار بر بلاد ما غلبه نموده و ما را امر مىكنند كه اطفالمان را به معلّم ايشان بفرستيم تا رسوم دين ايشان را ياد گيرند و بالنسبه به قرآن مجيد و مساجد و ساير شعاير اسلامى بىاحترامى مىنمايند ، پس آن جناب امر به وجوب جهاد نمود و خود به نفسه با جمع كثيرى از علما و متدينين و طلاب در سنهء 1241 به عزم جهاد حركت نمودند ، و از آنروز باز به سيّد مجاهد معروف شد ، و بهطورى كه در " قصص العلماء " 28 ، فرموده اكثر علماى ايران در آن سفر در خدمت وى بودند همچون حاجى ملّا احمد نراقى و شهيد ثالث و غيره و شبها براى او پشتى مىگذاشتند و علما همه جمع مىشدند و مباحثات علمى مىنمودند ، و رياست فرقهء ناحيه اماميّه بعد از پدر بزرگوارش به وى منتهى شد . و چنان قبول عامه آن بزرگوار بود كه در حوض مسجد شاه قزوين وضو ساخت ، اهالى آن شهر جميع آب آن حوض را به طرفه العين براى تيمن و تبرك و استشفاء بردند بهنحوىكه يكسر آن حوض بىآب ماند ، و وقتى وارد قم شد و ميرزاى قمى معمّر شده بود . شبى آقا سيّد محمّد و علماى ديگر را ضيافت نموده و با آنها صحبت علمى كرد كه اگر ملكهء مستنبطه اين است كه بالفعل شما داريد ، پس مرا و امثال مرا ملكهء مستنبطه نيست . و چون در سفر جهاد كه بدان اشاره كرديم لشكر اسلام چنانكه در منتخب التواريخ : 225 نوشته به واسطهء رشوه گرفتن بعضى از رؤسا شكست خورده و منهزم شدند ، آن به نام آقا سيّد محمّد تمام شد ازاينجهت در مراجعت لشكر اسلام وى را مورد اهانت قرار دادند و بعضى مواجهتا او را سب مىنمودند ، در فارسنامه گفتار : 272 فرمايد شهريار ديندار براى رعايت شرع مبين روزى به ديدن آقا سيّد محمّد رفت و نهايت احترام از او به عمل آورد و عوام تبريز چون اينگونه محبت را ديدند از نيّت آزار او برگرديدند و مركب شاهنشاهى حركت به طهران نموده و روز 22 ع 2 اين سال 1242 وارد طهران شد و آقا سيّد محمّد بعد از نهضت شاهنشاه از شهر تبريز حركت به عتبات نمود و در بين راه به مرض اسهال مبتلا شده چنانكه در " فهرست كتب اهدايى سيّد مشكاة به دانشگاه تهران 3 : 1682 " در پاورقى نوشته مطابق ( . . . ) جدى ماه برجى وفات كرد . و جسد او به عتبات عاليات حمل كرده و آنجا در بازار بين الحرمين به
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 728
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٧٢٨