تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
عبد اللطيف روانه هرات مىسازد . ملا شرف الدّين در طريقت ، مريد سلطان حسين اخلاطى است . " رياض العارفين " باز مىنويسد وفاتش در هشتصد و پنجاه و شش هجرى است . از اشعار فارسيهء او است :
عالمى غرق تحيّر به لب بحر وجود * ديده بر موج و كسى را خبر از دريا نيست سخن از خويش بگو سخرهء بيگانه مشو * كاندرين دير كهن ، غير تو كس ، گويا نيست
و نيز :
صوفى مباش منكر رندان مىپرست * كاندر پياله پرتوى از روى يار هست رند است و جرعه‌اى مى از اسباب دنيوى * آن هم بيفكند ز كف ، آنگه كه گشت مست شيخ است و صد هزار تعلّق ز نيك و بد * پيوسته خلق را پى بدنامى و شكست وين طرفه تر كه مردم كوته‌نظر كنند * آن را خطاب ، عاصى و اين را ، خداپرست
و نيز :
قد برافراخته‌اى ، چهره برافروخته‌اى * كار خود ساخته‌اى ، خرمن ما سوخته‌اى تا نيابد خبر حسن تو غير ، از غيرت * همه را ديده فروبسته و لب دوخته‌اى
و نيز :
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 610 | مير سيد على جناب