چرخ ، خاكستر ما را كند اكسير مراد * گر بسوزند به عشق تو صنم ، پيكر ما
و نيز :
با گدايى در ميكده خوش باش كه جم * داشتى حسرت خشتى كه تو را بالين است
و نيز :
مىخواست شمع سرّ غمش سازد آشكار * ديدى چگونه آتشش اندر زبان گرفت
و نيز :
درخور مستى ما رطل و خم و ساغر نيست * ما از آن بادهكشانيم كه دريا زدهايم
و نيز :
تا به كويش پا نهادم ، اختيار از دست دادم * مدعى آن عاشقى باشد كه دارد اختيارى
هميون ( شاعر فريدنى اصفهانى )
از متأخرين " مجمع الفصحاء " . اسمش عبد العال . از احفاد شيخ على عبد العال كركى معاصر صفويه بوده . مردى ياوهگوى ، سادهجوى ، هزّال بوده .
محمّد ابراهيم رهى اصفهانى را هجو كرده . او نيز به مكافات ، قطعه منظوم ساخته كه مشهور است « * » و اين است :
راستى گرچه در عراق و حجاز * چون هميون كسى نه موزون است
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 3 ، ص 1184 .